بررسی جامعهشناختی مشارکت اقتصادی زنان: آزمون تجربی نظریه نظمهای اجتماعی داگلاس نورث
نویسندگان
1
2 دانشگاه ارومیه
doi
10.22054/qjss.2026.90379.2952چکیده
با وجود افزایش سطح تحصیلات و توانمندیهای فردی زنان در ایران، نرخ مشارکت اقتصادی آنان همچنان پایینتر از میانگین جهانی و نامتناسب با ظرفیتهای انسانی کشور است. این شکاف جنسیتی در بازار کار بیانگر موانع ساختاری و نهادی عمیقی است که امکان ورود و تثبیت زنان در بازار کار را با وجود رشد آموزش زنان، محدود کرده و مانع از حضور برابر آنان در عرصههای اقتصادی شده است. پرسش اصلی آن است که چه مؤلفههایی در سطح نهادی و اجتماعی، مشارکت اقتصادی زنان را محدود میکنند و چگونه میتوان این وضعیت را از منظر جامعهشناختی تحلیل کرد؟ پژوهش حاضر با تکیه بر نظریه نظمهای اجتماعی داگلاس نورث، به بررسی تأثیر کیفیت نهادها و ساختارهای قدرت بر وضعیت مشارکت اقتصادی زنان در ایران میپردازد. چهارچوب مفهومی تحقیق مبتنی بر تمایز میان نظمهای دسترسی باز و محدود است و ایران بهعنوان نمونهای از نظم نهادی محدود، در تحلیل مورد توجه قرار گرفته است. دادههای تحقیق از منابع آماری بینالمللی استخراج شده و مربوط به بازه زمانی ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۱ است. روش تحقیق، تحلیل ثانویه کمی است. نتایج نشان داد، عواملی چون ضعف حاکمیت قانون، تمرکز قدرت و محدودیت ساختاری در دسترسی به فرصتهای برابر، از مهمترین موانع مشارکت اقتصادی زنان هستند.