تحلیل ناآرامیهای پاییز ۱۴۰۱ ایران از منظر جنبش نوین اجتماعی کاستلز
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسیارشد معارف اسلامی و علوم سیاسی، دانشگاه امام صادق علیهالسلام، تهران، جمهوری اسلامی ایران.
2 دانشجوی کارشناسیارشد معارف اسلامی و علوم سیاسی، دانشگاه امام صادق علیهالسلام، تهران، جمهوری اسلامی ایران.
3 استادیار گروه جامعهشناسی سیاسی، دانشکده معارف اسلامی و علوم سیاسی، دانشگاه امام صادق علیهالسلام، تهران، جمهوری اسلامی ایران.
doi
10.30497/pkn.2024.245985.3142چکیده
فضای مجازی بهعنوان پدیدهای نوظهور منشأ ایجاد تغییرات عمدهای در زیست فردی و اجتماعی انسانها شده و بسیاری از مفاهیم و الگوهای سنتی کنش سیاسی شناخته شده مانند جنبشهای اجتماعی را دستخوش تحولات بنیادین کرده است. در همینراستا «مانوئل کاستلز» پس از جریان بیداری اسلامی و با مطالعه تحولات کشورهای عربی به بررسی الگوی جدید جنبشهای اجتماعی پرداخته و شاخصهایی را برای جنبشهای نوین اجتماعی بیان کرده است. مسئله این پژوهش تحلیل ماهیت ناآرامیهای 1401 ایران با استفاده از نظریه کاستلز است. پرسش اصلی محققان آن است که آیا ناآرامیهای 1401 ایران بر مبنای نظریه کاستلز، یک جنبش نوین اجتماعی قلمداد میشود؟ روش تحلیل در پژوهش حاضر «نظریه مبنا» (نظریه جنبشهای نوین اجتماعی کاستلز) بوده است. یافتهها نشان میدهد که ناآرامیهای 1401 ایران بعضی از شاخصهای کلیدی جنبش نوین اجتماعی مدنظر کاستلز را به دلیل انحراف پدیدآمده از ناحیه دخالت عوامل خارجی، ندارد.