بررسی قلمرو مصداقی کودک آزاری از منظر برساخت‌گرایی اجتماعی

نویسندگان

1 استادیار پژوهشکده مطالعات تطبیقی حقوق پژوهشکاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران

2 استادیار گروه مطالعات زنان دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرّس، تهران، ایران

doi
چکیده

مطابق نظریه گفتمان، حقایق و رویدادها از طریق گفتمان و مجموعه­ای از معناها، تصورها، استعاره­ها و غیره بازنمایی می­شوند. در این معنا، زبان، حقیقت را ایجاد می­کند و تغییر می­دهد؛ به این معنا که با زبان می­توان برداشت­های متنوعی از یک رویداد داشت و به دنبال آن مجموعه متفاوتی از گفتمآنها حاصل می­شود؛ بنابراین، جهان اجتماعی محصول گفتمآن ها است. این موضوع، بر اساس نظریه برساخت­گرایی اجتماعی که در نقطه مقابل ذات­گرایی، ساختار واقعیت را جدا از ذهن انسان نمی­داند، به این معنی است که برخی پدیده­های اجتماعی مانند برخی جرایم ساخته و پرداخته ذهن بشر و تحت تأثیر شرایط زمانی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خاص تولید می­شوند و نمی­توان جز در موارد خاص به عنوان یک واقعیت قدسی و تغییر ناپذیر به آن نگریست. بر این اساس، این پژوهش که از نظر نوع، کیفی و به لحاظ روش توصیفی ـ تحلیلی است، با به کارگیری روش تحلیل گفتمان و به منظور تشریح و بازبینی فهم­های بدیهی انگاشته شده در خصوص قانون حمایت از کودکان و نوجوانان (مصوب 1381) به دنبال بررسی امکان برساخت­زدایی از تعریف کنونیِ پدیده کودک­آزاری (تجدیدنظر) و افزودن بر قلمرو مصداقی آن است. مهم­ترین نتیجه تحقیق حاکی از آن است که بیشتر جرایم و از جمله کودک­آزاری و حتی تجویز کودک­همسری (موضوع ماده 1041 قانون مدنی)، برساخته­های اجتماعی قدرتمند و ماهرانه از واقعیت­های اجتماعی­اند که پیوسته امکان برساخت­زدایی از آنها امکان­پذیر است تا از این طریق، مجالی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به دیگر برساخته­های ممکن از آن پدیده داده شود که قرابت بیشتری با نفع عامه داشته باشد.