بررسی تطبیقی شخصیت‌پردازی رستم و آشیل بر اساس نظریه ریخت‌شناسی پراپ

نویسندگان
doi
چکیده

نظریه ولادیمیر پراپ که اساساً برای تحلیل ساختار قصه‌های عامیانه روسی طراحی شده است، چارچوب مناسبی برای بررسی این شخصیت‌ها و نقش‌های آن‌ها در حماسه‌ها ارائه می‌دهد. با استفاده از این نظریه، می‌توان به شباهت‌ها و تفاوت‌های ساختاری شخصیت‌های داستانی پی برد و از طریق خویشکاری‌های آن‌ها به درک عمیق‌تری از عملکرد و نقش قهرمانان داستان‌ها پرداخت. پژوهش حاضر به تحلیل تطبیقی شخصیت‌پردازی دو چهره برجسته در ادبیات حماسی شرق و غرب، یعنی رستم در شاهنامه فردوسی و آشیل در ایلیاد هومر، از منظر نظریه ساختارگرایانه‌ی ولادیمیر پراپ اختصاص دارد. این نظریه قابلیت بالایی برای تحلیل ساختارهای روایت و نقش‌های روایتی شخصیت‌ها در متون حماسی نیز هست. با به‌کارگیری این الگو، می‌توان جایگاه و نقش شخصیت‌های اسطوره‌ای همچون رستم و آشیل را در بافت روایی حماسه‌ها بررسی کرد و به کشف نظم پنهان و مشترک در ساختار این متون نائل آمد. این پژوهش با روش توصیفی ‌ـ‌ تحلیلی و با تکیه بر خوانش ساخت‌گرایانه، به بررسی چگونگی مطابقت شخصیت‌ها با الگوهای خویشکاری پراپ می‌پردازد. این پژوهش با پیوند میان نظریه ساخت‌گرایانه پراپ و دو شخصیت محوری در ادبیات حماسی، گامی نو در تحلیل مقایسه‌ای روایت‌های حماسی برداشته و امکان توسعه این چارچوب نظری را در زمینه‌های دیگر نیز فراهم می‌آورد.یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که هر دو شخصیت از مرحله «فراخوانی» و «پذیرش مأموریت» عبور کرده و با کنش‌های مشخص در خدمت روایت حماسی قرار می‌گیرند. این تحلیل تطبیقی به خواننده امکان می‌دهد تا هم درک عمیق‌تری از ساختار حماسه‌ها پیدا کند و هم به تبیین تفاوت‌های فرهنگی در بازنمایی قهرمانان دست یابد.