تحلیل اثر بازآفرینی شهری در بعد اجتماعی بر ارتقای کیفیت زندگی شهری با تمرکز بر رویکرد فرهنگ مبنا، نمونه موردی: محله عبید زاکانی قزوین

نویسندگان
doi
10.71484/lsj.2026.1224850
چکیده

هدف پژوهش تبیین نقش بازآفرینی شهری در ارتقای کیفیت اجتماعی زندگی و با تأکید بر رویکرد فرهنگ‌مبنا در محله تاریخی عبید زاکانی شهر قزوین انجام شده است. بر اساس مبانی نظری، فرهنگ یکی از مؤلفه‌های بنیادین در پیوند میان کالبد، اجتماع و هویت شهری محسوب می‌شود و نقشی تعیین‌کننده در شکل‌دهی به سرمایه اجتماعی، تعلق مکانی و انسجام محلی ایفا می‌کند. این پژوهش از نظر ماهیت، کاربردی و از نظر روش‌شناسی، ترکیبی (کمی–کیفی) است. جامعه آماری بخش کمی شامل ساکنان محله بود که حجم نمونه آنان با استفاده از فرمول کوکران ۲۰۰ نفر تعیین و با روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب گردیدند. در بخش کیفی نیز از ۲۵ متخصص حوزه شهرسازی به‌صورت سرشماری کامل استفاده شد. داده‌های کمی با بهره‌گیری از پرسش‌نامه و تحلیل در محیط نرم‌افزار SPSS 30 و داده‌های کیفی از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته و تحلیل محتوا در نرم‌افزار MAXQDA 2023 بررسی گردید. نتایج حاصل نشان می‌دهد که میان بازآفرینی فرهنگ‌مبنا و ارتقای شاخص‌های کیفیت اجتماعی زندگی، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. یافته‌های پژوهش بیانگر آن است که ساکنان، بیشترین میزان تأثیرپذیری را مربوط به مؤلفه‌های تعلق مکانی، اعتماد اجتماعی و حافظه جمعی دانسته‌اند؛ درحالی‌که متخصصان حوزه شهرسازی بر شاخص‌های عدالت فضایی، مدیریت مشارکتی و انسجام اجتماعی تأکید ویژه‌ای داشته‌اند. در مجموع، یافته‌ها اثبات می‌کند که ادغام هوشمندانه مؤلفه‌های فرهنگی در برنامه‌ریزی شهری می‌تواند منجر به افزایش سطح رضایت‌مندی شهروندان، تقویت هویت محله‌ای و ارتقای پایداری اجتماعی در بافت‌های تاریخی شود. این رویکرد نه تنها محرکی برای احیای کالبدی است، بلکه بستری جهت بازآفرینی زیست اجتماعی و تقویت پیوندهای میان‌فردی در فضای شهری فراهم می‌آورد. به عبارت دیگر، فرهنگ در این فرآیند، نه به عنوان عاملی جانبی، بلکه به مثابه هسته مرکزی در کنش‌های بازآفرینی عمل کرده و منجر به بهبود شاخص‌های کیفی زندگی اجتماعی ساکنان در مقیاس محله‌ای و در نهایت دستیابی به توسعه پایدار شهری می‌گردد.