نفس، جوهر مجرد یا مغز متجسد حاضر در گسست؟ (مطالعه موردی در آرای جان آر سرل و ملاصدرا درباره نفس)
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه ایلام
2 دانشگاه ایلام
doi
10.22067/epk.2025.94102.1451چکیده
مسئله اصلی پژوهش حاضر، بررسی دو رأی متفاوت از جان آر سرل و ملاصدرا دربارۀ نفس است. آیا نگاه تکبُعدی مادیگرایانه، گزینه بهتری در تبیین نفس است یا نگاه جامعنگر تجردی، قابلیت تبیین متقنتری دارد. سرل معتقد است تمام حالات آگاهانه با حفظ هستیشناسی سوبژکتیو، معلول سطح زیرین مغز (نورونها) است. از سویی وی کنش عقلانی را بدون گسست بیمعنا میداند، اما گسست، با سیستم موجبیتی نورونها در تعارض است. راهحل سرل این است که گسست، در طول زمان رخ میدهد، رفتار نورونها در سطح زیرین، در هر نقطهای از زمان، برای تعیین وضعیت بعدی سیستم مغز کافی نیست، بلکه وضعیت بعدی، فقط از طریق تصمیمگیری آگاهانه معین میشود که ویژگی سطح برین مغز است، در اینجا فرض نفس، صرفا چهارچوبی الزامی برای گسست، کنش عقلانی و مسئولیت ناشی از کنش مهیا میسازد، بیآنکه نفس، یک تجربه یا قابل تجربه باشد. از نظر ملاصدرا نفس، حقیقتی دارای بدن، با لحاظ تفاوت معنای بدن، در هر مرحله از تکامل جوهری است. تمام تجارب آگاهانۀ قوا در یک وحدتی اتفاق میافتد که صدرالمتألهین آن وحدت جمعی را نفس میخواند، حقیقت آن، حضور است و به مفهوم در نمیآید. با این نگاه، مفهوم من یا صورتی که انسان از خود در ذهن دارد، «خود حقیقی» او نیست. نقطه عطف صدرا در مقابل سرل گذر از مفهوم و توجه دادن به حضور نفس، بهعنوان شاکله جامع و حقیقی انسان است. اما نگاه سرل به مسئله گسست، در نهایت قادر به حذف علیت ضروری سیستم عصبی نیست؛ هرچند فرد، در سطح برین سیستم، احساس آزادی اراده میکند، ولی در واقعیت، انتخاب او نیست، بلکه دوباره شکسته شدن پیوندهای نورونی و برقراری پیوندهای جدید به نحو علّی و ضروری است. ملاصدرا با طرح تجرد نفس و حذف حجاب بین حالات آگاهانه و نفس، از پیوند وجودی این حالات، گسترش روابط معنایی و تکامل جوهرۀ انسان، تبیین متقنتری عرضه میکند، اما بینش مادیگرایانۀ سرل از پرداختن به این روابط عاجز است.