حقیقت نفس انسانی از دیدگاه فارابی

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفه و کلام اسلامی دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران.

2 دانشجوی دکتری فلسفه و کالم اسالمی،دانشگاه تهران

doi
10.22067/epk.2023.78541.1168
چکیده

حقیقت نفس از مسائل بنیادین مباحث نفس‌شناسی و مبنای نظریات مختلف هستی‌شناختی، انسان‌شناختی، و معرفت‌شناختی است. افلاطون در بیان حقیقت نفس قائل به ثنویت‌گرایی طبیعی عقلی می‌شود که مبتنی بر دیدگاه او در باب نظریه یادآوری و تمثیل غار است. ارسطو با ارائۀ دو تعریف از نفس درصدد ارائۀ حد حقیقی از نفس است که به‌نظر می‌رسد تعریف او خالی از اشکال نباشد. فارابی در توافق با افلاطون در ثنویت‌گرایی انسان و عدم‌توان بشر در وصول به حد حقیقی اشیاء، و  برخلاف ارسطو، ارائۀ حد حقیقی ماهیات را در توان انسان وابسته به ماده نمی‌داند و شناسایی را از طریق خواص و لوازم امور میسر می‌داند که به ارائۀ تعاریف مختلف از نفس منجر می‌شود. تعاریف فارابی توجه ویژۀ او را به مبحث سعادت و مبادی، مانند هیئات طبیعی و ارادی در وصول به مرتبت عقل بالفعل، و لوازم آن، مانند آثار عقل عملی قوه ناطقه نشان می‌دهد. گزینش واژۀ «استکمال» نشان‌گر جامعیت مباحث فلسفی معطوف به سعادت در تعریف نفس است. فارابی با رویکرد انتقادی به مباحث الجمع پرداخته، و تعاریف کارکردی الجدل و کتاب‌الاخلاق را به‌عنوان وظایف نفس ناطقه لحاظ کرده است.