تحلیل و نقادی رویکردهای متفاوت به مسئله آگاهی در سنت دکارتی- اروپایی و پدیدارشناسی

نویسندگان

1 هیات علمی

2 دانشجوی دکتری فلسفه معاصر دانشگاه بین المللی امام خمینی. قزوین

doi
10.22067/epk.2022.69933.1024
چکیده

رویکرد دکارت و سنت فلسفی پس از وی به آگاهی، پیامدهای معرفتی را به دنبال داشت. تمایز سوژه و ابژه و مسئلۀ نحوۀ ارتباط ذهن و بدن که موجب گرفتاری ذهن در میان تصورات خود شده و درنهایت منجر به مسئلۀ «تنگنای شخصی» گردید. همچنین مشکل این‌همانی شیء ادراکی، شکاکیت، و بحث ارزش‌گذاری با توجه به شکاف میان ذهن و عین، به‌طور خلاصه از پیامدهای این رویکرد به‌شمار می‌روند. با عنایت به این مسئله، رویکردهای بدیل برای مرتفع ساختن این پیامدها از سوی فیلسوفان ارائه گردید. ازجمله این رویکردها، پدیدارشناسی در تقریر هوسرل، هیدگر و مرلوپونتی است. پدیدارشناسی استعلایی هوسرل، با به میان کشیدن حیث التفاتی و همچنین هیدگر با آموزه «بودن در جهان» و مرلوپونتی با ایده بدن‌های آگاه، توصیفی از سازوکار و ویژگی‌های آگاهی به‌دست دادند. مقاله حاضر در تلاش است تا مشکلات نظام معرفتی دکارتی-اروپایی را بررسی کرده، سپس نحوۀ مواجهه با مشکلات پیش‌آمده را نشان داده، و درنهایت ویژگی‌های هر رویکرد را تحلیل و نقادی کرده و تبیین کند که آیا رهیافت‌های بدیل توانسته‌اند مشکلات پیش‌آمده را مرتفع سازند یا خیر؟