از فهم هرمنوتیکی تا تفسیر متن مطالعه تطبیقی در مقایسۀ مبانی آرای مجتهد شبستری و هرش
نویسندگان
1 دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات
doi
10.22067/epk.2022.76815.1129چکیده
فهم و تفسیر هرمنوتیکی متن، حاصل گفتوگو و برهمکنش دوسویۀ مفسّر و متن است. در فرایند گفتگو، افق معنایی متن که متأثر ازمؤلف آن است با افقهای متفاوت مفسّران درهمآمیخته و به پرسشهای برآمده از موقعیتهای هرمنوتیکی گوناگون پاسخ میدهد. از آنجا که مفسران با مطرح ساختن پرسشهای متفاوت در پی دستیابی به فهم متن هستند میتوان شاهد تنوّع در فهم آنها بود. فهم و تفسیر هرمنوتیکی مبتنی بر ارکان چهارگانه مؤلّف، متن، مفسّر و زمینه میباشد. تمایز رویکردهای هرمنوتیکی بستگی به میزان نقش هر یک از ارکان چهارگانه در فرایند فهم دارد. شناخت و مقایسۀ مبانی نظریههای هرمنوتیکی از آنرو اهمیت دارد که بسترساز نقد و نظر ناقدان است. این مقاله با روش توصیفی– تحلیلی و با هدف بررسی، تحلیل تطبیقی و مقایسۀ مبانی آرای اندیشمند معاصر اسلامی «محمّد مجتهد شبستری» با هرمنوتیست معاصر غربی «اریک دونالد هرش» در صدد دستیابی به پاسخ این پرسش اصلی است: مطالعه تطبیقی مقایسۀ مبانی فهم هرمنوتیکی در آرای مجتهد شبستری و هرش به چه نتیجهای میانجامد؟ حاصل بررسی تطبیقی مقایسه در محورهای چهارگانه یاد شده نشان از فزونی قرابت مبانی آراء بر اختلاف مبانی آرای آنها است. اهمّ اشتراک مبانی آرای آنها در پذیرش قصدیّت مؤلّف در تولید متن، تعیّن بخشیِ معنا از جانب مؤلّف، استنطاق مفسّر از متن، تأثیر پیش دانستهها، علاقه و انتظارات مفسّر در فهم متن و پذیرش دور هرمنوتیکی در فهم متن است. اهمّ اختلاف مبانی آرای آنها در این است که شبستری قائل به تکثّر معنا و هرش قائل به ثبات معنا است. شبستری دور هرمنوتیکی را بین پیش فهم و افق معنایی مؤلّف در متن برقرار میکند، ولی هرش بین ژانر متن با اجزاء متن و پیشدانستههای مفسّر. شبستری با پذیرش تاریخمندی متن قائل به معنای مرتبط با حالِ متن است و ولی هرش تاریخمندی در تفسیر(معناداری متن) را میپذیرد نه تاریخمندی در فهم(معنای متن).