ارزیابی نگرۀ همترازی ادلۀ اثباتی و سلبی انگارۀ اتحاد عاقل و معقول
نویسندگان
1 دانشیار دانشگاه حکیم سبزواری
doi
10.22067/epk.2022.74216.1091چکیده
در فرایند خردورزی، خودپردازی عقل، امری معمول و رایج در همه مکاتب فلسفۀ اسلامی است. برخی در این آزمون دشوار سرفراز و برخی ناکام مانده و به تردید گرفتار و به تعطیل فرجام سپردهاند. مسئلۀ اتحاد عقل و عاقل و معقول در زمرۀ مسائلی است که عقل به توانایی قلمرو و کیفیت خردورزی خود میپردازد. ابعاد مختلفی از معرفتشناسی و هستیشناسی و نفسشناسی در این مسئله بروز و نمود دارد. همین امر، نظریهپردازی را دچار دشواری مضاعف نموده است. ابنسینا با تأثیر از نارسایی برخی مبانی خود، بخشی از قلمرو آن را پوچ و قائل به آن را به عدم فهم متهم کرده است. فقط صدرالمتألهین بر اساس مبانی قوم، حتی خود ابنسینا و سپس در حد پیشرفتهتری، استوار بر مبانی خاص حکمت متعالیه، به احیاء و بازآفرینی آن اهتمام ورزیده است. در حکمت متعالیه نتایج مهم معرفتی و انسانشناختی از آن مدنظر است و توجیه خردپسند برخی باورهای اصیل دینی به تحلیل متعالی از آن منوط شده است. پژوهندهای هردو دیدگاهِ مُثبت و نافی را ناتوان از تحکیم مطلوب انگاشته و ادعای توقف و تعطیل نظریهپردازی را بر آن مترتب کرده است. واکاوی نشان میدهد این ادعا مترتب بر برداشتهای نادرست از ادلۀ اثباتی صدرالمتألهین است و ادعای تکافؤ و همترازی مردود است.