از سوبژکتویسم کانت تا پرسپکتویسم نیچه
نویسندگان
1 استاد دانشگاه فردوسی مشهد
2 دانشآموخته کارشناسی ارشد دانشگاه فردوسی مشهد
doi
10.22067/epk.2022.42733.0چکیده
در این مقاله سعی بر آن است تا ابتدا با طرح و فهم مدرنیسم و نگاه سوبژکتیویسم در کانت (به عنوان نمایندۀ مدرنیته) در بحث شناخت و سپس گذار آن به پسامدرنیسم و طرح دیدگاه منظرگرایی در نیچه (به عنوان یکی از مؤسسان پست مدرنیسم) به این نکته مهم و حائز اهمیت اشاره نماییم که هر دو دیدگاه به لحاظ استفاده از نقش فاعل شناسا در عمل شناخت و دریافت حقیقت در مسیری همسو با یکدیگر قرار دارند. هر چند عمل فاعل شناسا در ایدهآلیسم عقلگرای کانتی (که بر مبنای یکسانسازی عقل نزد همه انسانها استوار است و این خود ایدهای ارسطویی است) به نظریه شناخت مطلق؛ هم در نقد عقل نظری و هم در نقد عقل عملی منجر میشود، اما در نیچه، از دل همان فاعل شناسا و با نگرش منظرگرایی، به نسبیت و پلورالیسم خواهیم رسید. این بدین معنا است که در فلسفۀ نیچه، منظر و خاستگاه اندیشه در هر سوژه، سازندۀ شناختهای متکثر این سوژهها است و مهمترین مصالح تشکیلدهندۀ این منظرها، ارادۀ قدرت است که قانون طبیعی و وجودی هر موجود، از جمله فاعل شناسای انسانی است.