ماهیت زبان در اندیشه سوسور و فارابی
نویسندگان
1 مازندران
2 دانشگاه مازندران
doi
10.22067/philosophy.v51i1.68401چکیده
سوسور با نقد جریانهای تاریخی – تطبیقی پیرامون زبان، نقطه عزیمت تفکر خود را بررسی مختصات و عناصر درون زبانی قرار میدهد. از نظر وی، وجه تحقق یافته و پویای زبان نمیتواند ماهیت حقیقی آن را نشان دهد. بنابراین باید به وجه ایستای زبان و یا، بنیادهای همزمانی زبان توجه عمیق داشت. سوسور تحت تأثیر معرفت شناسی کانت حدود قلمرو زبان را از طریق لانگاژ، لانگ و پارول از هم متمایز میکند و ابژه انضمامی و یا به نحوی ساحات تقرر زبان را به لانگ محدود میکند. فارابی در سنت فلسفه اسلامی در نسبتی بسیار نزدیک با سوسور، به تاملات زبان شناسانه پرداخته است. وی مطالعات زبان شناختی خود را با برداشتی تازه از روابط میان زبان و منطق آغاز میکند و با ریشه یابی واژه نطق از منطق، خاستگاه منطق را به سمت زبان سوق میدهد. در تلقی فارابی، نطق وجه بنیادین و عام زبان است. وی سه ساحت زبان را به نفس ناطقه، نطق درونی و نطق بیرونی تلخیص میکند که نطق درونی محل تقرر عناصر زبانی تعیین شده است. صرف نظر از این مساله؛ در نشانه شناسی، روابط میان دال و مدلول نیز در نسبتی متناظر با لفظ و معقول، به شکل قراردادی مطرح شده است. مقاله حاضر با بررسی ساحات سهگانه زبان در اندیشه سوسور میخواهد نشان دهد این تلقی ساختارگرایانه تلقی تازهای نیست. قرنها پیش در سنت فلسفه اسلامی نیز، فارابی به چنین تاملاتی پرداخته است. تلقی فارابی با تقسیمبندی نشانههای زبان به دو بخش الفاظ و معقولات و تقسیم سهگانه ساحات زبان، تلقی تازهای در زبان شناسی است که به نوعی آغاز سیر مطالعاتی تازه در حیطه زبان شناسی اسلامی است.