اصول و شیوه های برخورد تأویلگرایانه با مفهوم عذاب در متون نثر عرفانی تا قرن هشتم هجری

نویسندگان

1 دانش آموختة دکتری زبان و ادبیّات فارسی، دانشگاه شهید بهشتی

doi
10.29252/kavosh.2026.22899.3681
چکیده

یکی از بینش­ های اساسی عارفان، توجه به رحمت عام الهی­ و سبقت رحمت خداوند بر غضب اوست. آنان برای تبیین این کلان اندیشه در مواضع مختلفی، دست به تأویل یا شرح مفاهیم زده ­اند. مفهوم عذاب در این باب، فرصت مناسبی برای آنان بوده ­است. واکاوی نحوه بهره­ گیری عارفان از واژه عذاب و مفهوم آن علاوه بر نشان­ دادن دلالت­ های معنایی آن در سنت مکتوب تصوف، می ­تواند در دو امر دیگر نیز حائز اهمیت باشد: سیر تأویل­ گرایی آنان را نشان می­ دهد و هم­چنین گامی روبه ­جلو در فهم نظام معرفت­ شناسی ایشان است. طبق این پژوهش، عارفان در برابر مفهوم عذاب چهار رویکرد کلی اتخاذ کرده­ اند: الف) مسکوت گذاشتن واژه. فارغ از دلایل عمومی، این مسکوت گذاشتن می­تواند ناشی از «شخصی ساختن امر قدسی» نیز باشد. ب) توجه به دلالت ظاهری. این نکته نیز دو دلیل دارد؛ توجه توأمان عارفان به ظاهر و باطن و برحذر بودن از افراط در تأویل. ج) توجه به دلالت ظاهری و امتزاج آن با شفقت ­ورزی(دعا برای رفع عذاب به قیمت معذب شدن خود) و  د)  تأویل واژه که نشان­ دهنده سیر تأویل در متون عرفانی­ است. تأویل­گرایی عارفان در این باب در قرن هفتم و در اندیشه ابن­ عربی و اَخلافش به اوج می­ رسد. برخی از این چهار رویکرد استخراج­ شده را می­ توان بر اساس زیرمجموعه هایی صورت­بندی کرد تا برخورد عارفان با این مفهوم را با دقت ­بیشتری نشان داد. مسأله خلود در عذاب و آرای عارفان در­ این زمینه، واجد اهمیت است و سیر تأویل­گرایی را تا ابن عربی نشان می ­دهد. این پژوهش بر اساس تحلیل کتب منثور عرفانی تا قرن هشتم صورت گرفته ­است.