از پل وجودی کافکا تا پل سوررئال حسینی
نویسندگان
1 دانشیار زبان وادبیات فارسی دانشگاه گیلان
2 گروه زبان و ادبیات فارسی،دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، ایران
doi
10.29252/kavosh.2025.21942.3601چکیده
پل، همچنانکه از نامش برمی آید می تواند پیونددهنده ای میان ادبیات داستانی دو سرزمین و رسیدن به تفکری جهان وطنی باشد. یکسوی آن، داستانی کوتاه از کافکا و سوی دیگر، نخستین داستان فلسفی بلند از نویسندۀ ایرانی، قدسی حسینی؛ زنی که همزمان با سفر حقیقی از آلمان به کانادا برای ملاقات خواهر محتضرش در بیمارستان، سفری معنوی را آغاز میک ند و همگام با عبور از پل به مدد روایت تودرتوی خویش و گفتگومندی باختینی در یک فضای سوررئالیستی و معناگرا می کوشد تا ناامیدی فروپاشانۀ پل وجودی کافکا را با یافتن خود، در دیگری بزرگ لکانی، دگرگون سازد. در هر دو داستان، امر نمادین و امرشخصی با کارکرد زبانی همدلی و زیبایی شناختی به هم گره خورده اند و همزمان در متن حضور دارند.این پژوهش با رویکردی نشانه شناسی به شیوۀ تحلیلی توصیفی به بررسی دو داستان همنام پرداخته است و پژوهشی نوین در میان پژوهش های آثار کافکا، محسوب می شود که نشان می دهد همبستگی چشمگیری میان اجزای کلام، در انتقال پیامی واحد در پل کافکا وجود دارد؛ به صورتی که جنبه هایی از اگزیستانسیالیسم در آن برجسته شده، حال آنکه تنوع نمادها و ارجاعات بینامتنی گسترده در پل حسینی بر تعداد پیام های متن افزوده است. پیامهایی معنوی و اخلاقگرا که احتمالاً متأثر از خاستگاه شرقی نویسنده بودهاند. لحن لطیف و روند آهستۀ پل حسینی نیز در قیاس با زمختی لحن و ضرباهنگ کوبنده و پر تنش پل کافکا می تواند متاثر از جنسیت راویان باشد. اگرچه پل در اثر کافکا از ابژه به سوژه مبدل شده و در اثر حسینی به صورت معبر باقی مانده است؛ اما عناصر دیگری در روایت حسینی وجود دارد که نشانۀ درهم آمیختگی ابژه و سوژه است. این درهمتنیدگی دو عامل گفتمانی که نمایانگر خودِ نهفتۀ سوژه در امنگاه ابژه است، می تواند مهمترین وجه اشتراک دو روایت متفاوت از پل باشد.