مطالعه تبارشناسانه ساخت‌مایه عرفان با تکیه بر حکایت «شهر دوشیزه»

نویسندگان

1 عضو هیات علمی (مربی)گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیامنور تهران،ایران

2 .استاد دانشگاه پیام نور،تهران ،ایران ،گروه زبان و ادبیات فارسی

doi
10.29252/kavosh.2024.20987.3516
چکیده

بر اساس پژوهش­ های دیرینه ­شناسی، تکرار تجربه ­های عرفانی سبک عراقی، پنداشت کلی در مطالعه ادبیات دوره بازگشت است. مطالعات تبارشناسی نشان‌می ­دهد گستره ادبیّات، علاوه بر تجربه زبانی، سرشار از پیشایندهای رخدادپذیری است که سبب می­ شود پیکره متن ادبی، علاوه بر ساختار و محتوا، برخوردار از بُعد عمق نیز باشد که تجربه را نه در نظام گفتمانی، بلکه در اعمال غیرگفتمانی تحلیل می ­کند. پژوهش حاضر، سعی‌نموده ویژگی­ های تجربه و تقلیدی‌بودن آن را در سبک بازگشت، از منظر تبارشناسی تحلیل‌نماید. از این‌رو، با تحلیل توصیفی حکایت «شهر دوشیزه» و بررسی ساخت­مایه تجربه و نبوغ شاعران این دوره به این نتیجه دست یافته که دیرینه شناسی با تکیه بر جهان­بینی و شناخت پیشینیان گزینش الفاظ و ترکیبات، صور خیال و شیوه توصیف و ابزارداستان در داستان و ... را محملی برای انتقال معنا دانسته است. بررسی نظام گفتمانی متن نشان‌می ­دهد: عرفان در دوره بازگشت، موفق به بازنمایی شهود عارفانه دوره سبک عراقی نشده است. به عبارتی دیگر، حکایت­ های این دوره، از نظر روح گفتمانی متمایل به تصوّف دوران صفویه و از نظر کالبد، مشابه عرفان سبک عراقی است؛ اما تحلیل تبارشناسانه اثر، آن را به عنوان کردار گفتمانی با شاکله­ های هستی­ مند مستقل می ­بیند که زبانش بازنمایی گفتمانی را ممکن کرده است.