هستیشناسی امر ایجابی: بررسی بنیانهای هستیشناسی ایجابی ژیل دلوز نزد فلاسفه پیشاکانتی و پساکانتی
نویسندگان
1 دانشگاه علامه طباطبایی
2 دانشگاه علامه طباطبایی تهران
doi
10.22067/philosophy.v48i2.55481چکیده
دلوز هستیشناسی خود را در مقام فلسفهای پساکانتی عرضه میکند. دغدغه اصلی فلسفه پساکانتی، از سالامون مایمون تا هگل، ساختن متافیزیکی جدید پس از نقد کانت و تبیین مساله تکوین هستی بود. دلوز نیز با توسل به متافیزیک اسپینوزا و لایبنیتس و همچنین فلسفه نیچه، هستیشناسی جدیدی بنا میکند. این هستیشناسی، برخلاف هستیشناسی هگلی که تکوین هستی را بر یک اصل نفی استوار کرده بود، این تکوین را بر مبنای امر ایجابی تبیین میکند. در نظر دلوز، نزد اسپینوزا و نیچه تلقیای یکسره ایجابی از هستی وجود دارد که میتواند برای بنیاننهادن یک هستیشناسی جدید به کار رود. در نهایت همین امر ایجابی است که هم هستیشناسی و هم اخلاقی جدید را بنیان مینهد.