استعارههای مفهومی مرگ در داستان سیاوش
نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بجنورد
2 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بجنورد
doi
10.29252/kavosh.2024.20587.3472چکیده
در این پژوهش به بررسی استعارههای مفهومی مرگ در داستان سیاوش از شاهنامۀ فردوسی بر مبنای نظریّۀ زبانشناسی استعارۀ مفهومی لیکاف و جانسون پرداخته شدهاست. بر اساس این بررسی مفهوم مرگ به شش کلاناستعارۀ «مرگ، حقارت است»، «مرگ، جنگ است»، «مرگ، عهدشکنی است»، «مرگ، پایان است»، «مرگ، قصاص است» و «مرگ، سوگواری است» تقسیم شدهاست. سپس بر پایۀ روایت داستان، هر کدام از کلاناستعارههای مذکور را در آن مورد بررسی قرار دادیم و با آوردن شاهد مثالهایی از ابیات شاهنامه سعی بر آشکارکردن مفهوم مرگ از دیدگاه فردوسی برای مخاطب داشتهایم. این پژوهش با روش تحلیلی- توصیفی و بررسی استعارههای مربوط به مفهوم مرگ به این نتیجه منجرشد که دیدگاه فردوسی در مورد مرگ در داستان سیاوش به ازاء هریک از شخصیّتهای داستانش متفاوت است. در واقع فردوسی با توجّه به جایگاه هر شخصیّت در داستان با شیوهای متفاوت به پدیدۀ مرگ مینگرد، امّا در داستان سیاوش مرگ شخصیّت اوّل داستان را خویشکاری (Function) وی میداند و از دیدگاه فردوسی مرگ سیاوش شروع اوست و با مرگ وی عطش انتقام و کینهجویی سرتاسر ایران را فرامیگیرد و باعث میشود تا هدف او که نابودی شرّ است، محقّقشود و توران از حکومت افراسیاب و وابستگانش نجات یابد.