ملاحظات بینامتنی در شعر و زندگی خاقانی و بهار

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه فرهنگیان اهواز

2 استاد زبان و ادبیّات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز

doi
10.29252/kavosh.2023.19229.3331
چکیده

یکی از مهم­ترین رویکردهای ادبی در نقد ادبی جدید، بینامتنیت یا رویکرد میان­ متنی است؛ این اصطلاح را ژولیا کریستوا در حدود پنجاه سال قبل مطرح کرد و باب تازه­ای برای تحلیل متون گشود. در بینامتنیت، بر خلاف دیدگاه­ های کلاسیک که متون را حاصل نبوغ شاعر یا کاتب می­ پنداشتند، بحث بر سر آن است که متون بر یکدیگر تأثیر می­ گذارند و از این رهگذر، آثار جدید خلق می­ شود. به عبارت دیگر، بن­مایۀ جنبه‌هایی از آثار متأخر، آثار متقدم است و هر اثری می ­تواند ضمن تأثیرپذیری از آثار پیشین، بر آثار پسین نیز مؤثر باشد. در تحلیل های بینامتنی، هدف عمده، نشان‌دادن مشابهت­ های موجود در متون ادبی، اعم از نظم یا نثر است. در ادبیات و بویژه، متون شعری، می توان وجوه تشابه قابل توجهی در بین آثار ادبی یافت و نشان‌دادن این همانندی­ ها می­ تواند برای درک نکته‌های غامض یا روشن‌کردن ابعادی از این متون، سودمند باشد. نگاهی به اشعار ملک­ الشعراء بهار (1265-1330)، شاعر، ادیب و سبک­ شناس معاصر -با وجود ادعای خود او در داشتن سبکی نو- گویای آن است که بهار، در زمینه‌های تعبیرات و مضامین ... از سرایندگان کهن و بویژه خاقانی شروانی(520-595 ﻫ­­­.ق)، متأثّر بوده است. این مقاله کوششی است برای نشان‌دادن این تأثیرپذیری و نمایاندن همانندی‌های این دو سراینده و بازنمودِ توجه بهار به سراینده نامدار شروان، و سرانجام آن که بهار تا چه میزان در بسیاری از مضامین شعری خود از خاقانی شروانی بهره گرفته است.