بررسی روایت نقّالان از داستان رستم و اسفندیار

نویسندگان

1 زبان و ادبیات فارسی

2 عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد مشهد

doi
10.29252/kavosh.2020.1902
چکیده

طومارهای نقالی یکی از اجزای مهم ادبیات داستانی عامه هستند. طومار متن مکتوبی است که به دست نقالان استاد تدوین می‌شده و خود و نیز شاگردانشان براساس آن «داستان می‌زده‌اند». از لحاظ محتوا و مضمون، طومار شامل اجزای زیر بوده است: داستان‌های شاهنامه (معمولاً از آغاز تا پایان داستان بهمن)؛ بخش‌هایی از منظومه‌های پهلوانی (ادامة شاهنامه مانند گرشاسپ‌نامه، سام‌نامه، بهمن‌نامه، برزونامه، بانوگشسپ‌نامه، فرامرزنامه و جز این‌ها)؛ برخی روایت‌های شفاهی اصیل از داستان‌های حماسی و پهلوانی که از دیرباز در کنار روایت‌های مکتوب میان مردم رایج بوده و به دست پیشینیان مکتوب نشده است و سرانجام داستان‌هایی که برساختة برخی مؤلفان خوش ذوق طومارها یا اسلاف آنها بوده است. در این مقاله، ضمن مروری کوتاه بر پیشینة هنر نقّالی، به بررسی داستان رستم و اسفندیار از منظر نقّالان و راویان پرداخته و وجوه اختلاف و اشتراک آن را برشمرده­ایم. در روایت­های نقّالان، برداشت­های شخصی و یا جمعی برآمده از آرزوها و آرمان­ها نمود می­یابد و به هستة اصلی داستان گره می­خورد. در نتیجة این گره­خوردگی، نقّالان شاهنامه آنچه هست را به آنچه که باید باشد و یا آرزو می­کنند که باشد مبدّل می­سازند و بر پیکرة اصلی داستـان می­افزایند.