تحلیل سنجشی نمود بافت فرهنگی در دو متن گلستان و بهارستان (با تأکید بر مشخصه زبانی وجهیّت در فرانقش بینافردی)

نویسندگان

1 پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

2 پژوهشگاه علوم انسانیو مطالعات فرهنگی

doi
10.29252/kavosh.2019.1692
چکیده

بررسی و تحلیل متون ادبی با رویکردهای نوینِ علمی و در چارچوب الگوهای مشخّص و نظام‌مند، گامی است در جهت شناسایی ویژگی‌های زبانی، سبکی و گاه محتواییِ آنها به شکلی روش‌مند و بر پایة آمار و ارقام. یکی از راه‌های رسیدن به این هدف، تحلیل و بررسی سنجشی آثاری است که دارای نوع ادبی مشترک و همچنین شباهت‌هایی از نظر زبان و شیوة‌ نگارش هستند. از این­رو، در مقالة حاضر بر آن هستیم تا با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و آماری به تحلیل و بررسیِ سنجشیِ نمود بافت تاریخی و فرهنگی بر زبان دو اثر ارزشمند نثر فارسی، یعنی گلستان سعدی و بهارستان جامی با رویکرد فرانقش بینافردی در زبان‏شناسی نقش‏گرا بپردازیم. فرانقش بینافردی به برقراری ارتباط با سایر افراد اشاره دارد. این ارتباطی متقابل است که اهداف خاصّی را دنبال می‌کند؛ نظیر دادن اطّلاعات/ کالا/ خدمات و دریافت اطّلاعات/ کالا/ خدمات. هرکدام از این نقش‌ها به‌وسیلة نوع خاصّی از بند نشان داده می‌شوند. اگر گلستان سعدی و بهارستان جامی را که به سنّت ادبی- فکری تقریباً مشابهی تعلّق دارند نمایندة گفتمانی واحد، یعنی تعلیم و تربیت، بدانیم مسأله این است که بافت تاریخی و فرهنگی چه تأثیری بر زبان این دو اثر داشته است و مشخّصة زبانیِ وجهیّت  که در فرانقش بینافردی مطرح می‏شود و در آن، دو سویة تعامل - فرستنده و گیرنده- مورد توجّه قرار می­گیرند تا چه حد می‌تواند نشان‌دهنده و نمودی از تاریخ فرهنگی این دو اثر باشد؟ از این­رو، در مقالة حاضر، حدود1500 بند منتخب از فصل­های مشترک دو اثر با این رویکرد بررسی شده­اند. طبق یافته‏های این پژوهش، تأثیر و نمود بافت فرهنگی بر زبان گلستان و بهارستان آشکار است و سبب تفاوت‏هایی در نگارش این دو متن نیز شده است. از جمله این­که وجه برجسته در این دو اثر، وجه خبری است و بندهای امری، پرسشی و پیشنهادی در قیاس با بندهای خبری کاربرد کمتری داشته­اند. این وجهیت غالب سبب شده دو متن گلستان و بهارستان، متونی تک صدا باشند که مبیّن برتریِ تک­صدایی در نظام سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عصر است.