بررسی نسبت عقل با عشق در غزل‌های عطّار، بر اساس نظریة استعارة شناختی ونگاشت «عشق به مثابه سفر

نویسندگان

1 دانش آموخته دکتری دانشگاه تربیت مدرس

2 دانشیار دانشگاه تربیت مدرس

3 استاد دانشگاه تربیت مدرس

4 دانشیار دانشگاه تربیت مدرس تهران

doi
چکیده

رابطة عقل با عشق در مباحث عرفانی، از دیرباز مورد توجّه عارفان و پژوهشگران عرفان بوده است. این رابطه را می‌توان حاصل اوج­گیری مقابلة تفکّر عرفانی با تفکّر فلسفی، طرد فلسفة مشّاء و نفی تکیه بر عقل در درک حقیقت در قرن پنجم دانست که در شعر عرفانی در قالب استعاره‌های مختلف و به دو صورت تقابل و تداوم مطرح شده است. در برخی موارد عقل به‌عنوان رهزن و حریفِ همیشه سر برافراشته، در مقابل عشق تصویر شده و در برخی دیگر عقل به‌عنوان راهبر در مسیر پرخطر عشق تا رسیدن به حقیقت مطرح است. نظریۀ معاصر استعارة مفهومی به جنبه­های معرفت­شناختی کاربرد استعاره نظر دارد؛ تحلیل استعاره‌های مربوط به عشق و عقل براساس این نظریه می‌تواند جنبه­های معرفتی اندیشة عطّار را دربارة نسبت این دو مؤلّفۀ پرتکرار در غزل­های او را روشن کند. عطّار نیشابوری عشق را تجربة سفر در مسیری به سوی معشوق در نظر گرفته و در طیّ این مسیر به مراحل و منازلی قائل است که عقل یکی از آنهاست. از این منظر، عقل به خودی خود تقابلی با مفهوم عشق ندارد و طیّ این مسیر بدون درک این منزل و گذر از آن ناممکن است. بررسی استعاره‌های کلان عقل و عشق در غزل‌های عطّار، دسته­بندی مضمونی آنها و محور قرار دادن نگاشت مفهومی «عشق، به‌مثابه سفر» از منظر شناختی بیانگر آن است که در نگاه عطّار عقل و عشق متباین نیستند بلکه در امتداد دیگر قرار دارند.