قابلیت اعمال نظریه جدایی چارهساز در شناسایی استقلال استانهای دونتسک و لوهانسک اوکراین
نویسندگان
1 استاد گروه حقوق دانشگاه بوعلی سینا همدان
2 دانشجوی دکتری حقوق بین الملل عمومی، دانشکده حقوق، دانشگاه قم، قم، ایران
doi
10.22066/cilamag.2022.255047چکیده
فدراسیون روسیه از زمان ارسال لایحه کتبی به دیوان بینالمللی دادگستری در قضیه نظریه مشورتی کوزوو، از نظریه جدایی یکجانبه حمایت به عمل آورده است. در همین راستا، یکی از دستاویزهای حقوقی ضمنیِ روسیه برای شناسایی استقلال مناطق دونتسک و لوهانسک اوکراین، تحقق بایستههای نظریه جدایی چارهساز در خصوص این جمهوریهاست. نگارندگان نوشتار فرارو، از رهگذر شیوه توصیفی-تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانهای و نیز گزارشهای میدانی، بر آنند تا قابلیت اعمال نظریه جدایی چارهساز در شناسایی استقلال مناطق دونتسک و لوهانسک اوکراین را بکاوند. نظر به عدم تحقق شرایط اصلی جدایی چارهساز یعنی انکار حق تعیین سرنوشت داخلی، نقض سیستماتیک، فاحش و درازمدت حقوق بشر گروه جداییطلب، به بنبست رسیدن مذاکرات و نبود جایگزینی برای جدایی و نیز با توجه به وضعیت این مناطق در چارچوب کشور اوکراین و موافقتنامههای مینسک 1 و 2 میان دولت مرکزی اوکراین و رهبران این دو منطقه، به نظر میرسد تمسک به نظریه جدایی چارهساز برای توجیه جدایی یکجانبه و در نتیجه شناسایی دونتسک و لوهانسک از سوی روسیه فاقد وجاهت حقوقی است. به باور نگارندگان، دستیازی روسیه به این قاعده برای توجیه اقدام نظامی خود را میتوان استفاده ابزاری از نظریهای مترقیانه برای نیل به هدفی غیرمتمدنانه ارزیابی کرد.