ماهیت و کارکردهای استدلال از راه مفهوم مخالف در رویه‌قضایی بین‌المللی

نویسندگان

1 مدرس مدعو، گروه حقوق دانشکدة علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه کردستان

2 دانشیار دانشکدة علوم انسانی دانشگاه بوعلی سینا همدان

doi
10.22066/cilamag.2021.129173.1920
چکیده

دیوان بین ­المللی دادگستری و سَلف آن (دیوان دائمی بین­ المللی دادگستری) در بسیاری از آرای خود به مناسبت ­های مختلف (هم رأساً و هم در پاسخ به استدلال هی طرفین دعوا) به استدلال­ از راه مفهوم مخالف پرداخته­ اند. این سؤال­ها مطرح هستند که معیار و ضابطة وجود و عدم مفهوم مخالف در قوانین موضوعه و گزاره­ های حقوقی چیست؟ دیوان دائمی و دیوان جدید تا چه حد و چگونه به استدلال از راه مفهوم مخالف توسل جسته ­اند؟ این شیوه از استدلال از چه اهمیتی برخوردار است و در این میان آیا در ایجاد یک چارچوب حقوقی قابل پیش­بینی و توسعة منسجم حقوق بین­ الملل سهیم بوده­اند؟ تحلیل آرا و نظرات در خصوص مفهوم مخالف به­ طور خاص کمک می­ کند تا ماهیت آن را بهتر شناخته، ارزیابی بهتری از محتوا و کارکردهای آن داشت. فرضیة نویسندگان مقالة حاضر این است که با تتبع در رویه‌قضایی بین‌المللی به این نتیجه می‌توان ­رسید که استدلال از راه مفهوم مخالف، یکی از روش‌های اساسی و انعطاف‌پذیر استدلال در حقوق بین‌الملل است. دیوان دائمی و جدید از این روش استدلال برای توجیه آرای خود (متقاعدکردن طرفین دعوا برای پذیرش یک تصمیم حقوقی)، در فرایند تفسیر معاهدات برای رسیدن به مراد واقعی طرفین اسناد و به تعبیری کشف روح قانون و به‌عنوان وسیله فرعی در تعیین محتوای قواعد که باید در قضایای خاص اعمال شود (استنباط و کشف حکم حقوقی)، استفاده می‌کنند.