فرسایش حاکمیت ملی در حقوق بینالملل معاصر:از حاکمیت اقتدارگرا به سوی حاکمیت مشروط
نویسندگان
1 استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبایی
2 دکتری حقوق بینالملل عمومی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبایی.
doi
10.22066/cilamag.2019.87762.1528چکیده
حاکمیت بهعنوان قدرت عالی سیاسی حکومتداری، در طول زمان متحول شده و همگام با مقتضیات زیست بشری به سوی کمال در حرکت بوده است. بر این اساس در دوران معاصر، حاکمیت از مفهوم وستفالیایی خود بسیار دور شده و دیگر آن قدرت مطلق سرکش نیست و امروزه به مثابه مسئولیت انگاشته میشود. حقوق بشر و جهانیشدن دو پدیدهای هستند که موجب فرسایش حاکمیت ملی شدهاند. حقوق بشر و توجه جهانی به آن، اصل عدم مداخله در امور داخلی کشورها را نشانه رفته است، بهطوری که دولتها مجبور شدهاند حاکمیت ملی خود را با منافع بشر تطبیق دهند. همچنین پدیده جهانیشدن، انحصار حکمرانی را از دولتها در نظام بینالمللی گرفته است و موجبات حکمرانی جهانی را در آینده فراهم میآورد. در این مقاله، مفهوم حاکمیت، تحول آن در حقوق بینالملل و در چارچوب اصل عدم مداخله و جهانیشدن بررسی میشود.