خواجه نظام الملک سیاست در نامه، سیاست در عمل
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه یزد
doi
10.29252/kavosh.2004.2299چکیده
سدههای دوم تا اوایل قرن پنجم هجری از جمله سدههای پربار و طلایی فرهنگ و تمدن ایران و اسلام است. دستیابی به چنین فرهنگ و تمدنی پویا و پیشتاز بر بنیاد علل و عواملی بوده است که این فرهنگ را زاده و پرورده است. از جمله این عوامل و علل است توجه و پشتیبانی فرمانروایان و امیران و پادشاهان محلی ایران در امر فرهنگسازی و تولیدات فرهنگی است. نیز دوری از تعصب و یکسونگری، تساهل و تسامح در همه امور اجتماعی، پاگرفتن نهضت ترجمه و وامگیری فرهنگ های گوناگون، مکاتب پویای فکری و فرهنگی و کلامی از دیگر علل چنین پیشرفت شگفت آوری است. اما از قرن پنجم هجری و بعد از روی کار آمدن حکومت های ترکنژاد آسیای میانه و انحطاط در دربار خلفا و از میان رفتن فرمانروایان و حکومت های ایرانی و رواج تعصب، چشمههای جوشان دانش و فرهنگ در ایران روی به خشکیدن مینهد و شعلههای فروزان دانش و تمدن به خاموشی میگراید و خار انحطاط و تدنی بر پیکر فرهنگ ایران خلیده میشود. عوامل مختلفی در مسیر این پیشامد نامیمون نقش ایفا کردهاند. مهمترین این عوامل را باید در تأسیس مدارس نظامیه و رواج اندیشههای صوفیگرایانه جستجو کرد. آموزههای مدارس نظامیه بیش از هر چیز فلسفهستیزی و عقلگریزی و قشریگری و یکسونگری را ترویج می کرد. مخالفت با هر گونه علوم عقلی و خردورزانه از جمله دیگر آموزههای این مدارس بود. این نوشته تلاش دارد، تا با اشارهای کوتاه به پارهای از علل رشد و فرهنگ ایرانی-اسلامی در قرون اولیه هجری، به نقش مهم مدارس نظامیه در سیر انحطاط و افول فرهنگ و اندیشه ایرانی اشارهای گذرا داشته باشد. سپس نمونههایی از شعر شاعرانی فلسفهستیز و عقلگریز که از روی اعتقاد قلبی و باورهای راسخ، در چنین راهی گام نهاده بودند، به خوانندگان خود نشان دهد.