انقلاب اسلامی ایران و تحول در مفهوم مقاومت
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
2 استاد گروه علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
doi
10.22054/qpss.2024.79655.3407چکیده
این مقاله به تحلیل تحول مفهوم مقاومت تحت تأثیر انقلاب اسلامی ایران میپردازد و بهویژه بررسی میکند که چگونه این انقلاب بهعنوان یکی از مهمترین رویدادهای سیاسی قرن بیستم با معرفی نوعی مقاومت که بر مبنای مذهب و معنویت استوار است، گفتمانهای سیاسی و فکری را دگرگون کرده است. این مقاله با بهکارگیری روش تحلیل محتوای کیفی بر روی متون بنیادین و گفتارهای ایدئولوگهای اصلی انقلاب، به واسازی مؤلفههای اصلی این چارچوب نوظهور میپردازد. یافتهها سه چرخش گفتمانی محوری را شناسایی میکنند: ۱) محوریت یافتن اصول الهیاتی شیعی بهعنوان منطق اصلی مبارزه سیاسی و جابجاسازی بنیادهای سکولار- ناسیونالیستی یا مارکسیستی؛ ۲) بازتعریف «رهاییبخشی» از یک هدف عمدتاً مادی و ضداستعماری به یک مأموریت تمدنساز و آخرالزمانی و ۳) برساختن مدلی تحت عنوان «مقاومت تعالیگرا» که مبارزه را نه یک راهبرد واکنشی بلکه یک کنش وجودی، هویتبخش و ایجابی تعریف میکند. این مقاله استدلال میکند که سهم گفتمانی اصلی انقلاب، نه صرفاً افزودن یک نمونه مذهبی به مدلهای مقاومت، بلکه ارائه فعالانه یک چارچوب نظری بدیل بود. این چارچوب با به چالش کشیدن مفروضات غالباً سکولار در نظریههای مقاومت پسااستعماری، مسیرهای تحلیلی جدیدی برای درک تقاطع دین، هویت و منازعات سیاسی میگشاید.