واکاوی مفهوم «اساس» به‌مثابهٔ شرط امکان قانون اساسی با تأکید بر اندیشه کارل اشمیت

نویسندگان

1 دانشگاه علوم پزشکی ایران

doi
10.22034/lf9.2025.100675.1024
چکیده

قانون اساسی یکی از مفاهیم محوری در دانش حقوق عمومی است که پس از عصر روشنگری شکل گرفت و در کشورهای دموکراتیک، به اجرا درآمد. کشورهای اسلامی نیز در پی آن برآمدند تا چارچوب حکمرانی خود را بر اساس آن تعیین کنند و آرمان‌ها و ارزش‌های جامعه سیاسی خود را تجلی بخشند. بنابراین بررسی و تحلیل مفهوم «اساس» در قانون اساسی می‌تواند به هدف این تحقیق که «فهم ماهیت قانون اساسی و امکان تدوین مجدد آن در افغانستان از یک سو، و فلسفه تغییر و تعلیق آن از آغاز تأسیس تاکنون از سوی دیگر است»، کمک کند. مسئله اصلی این تحقیق این است که در میان اصول متعدد قانون اساسی، مفهوم «اساس» به چه حقیقت و وجهی حقوقی و سیاسی اشاره دارد. بی‌تردید، تحلیل این مسئله از منظر فلسفه حقوق، نیازمند واکاوی و نقد دقیق است. پرسش اصلی این مقاله این است که مفهوم «اساس» به‌مثابه شرط امکان قانون اساسی چیست؟ این تحقیق با روش تحلیلی-توصیفی و بر اساس اسناد کتابخانه‌ای به بررسی این موضوع پرداخته و تلاش شده است که مفهوم قانون اساسی، و به‌طور خاص مفهوم «اساس»، با تکیه بر نظریه‌های کارل اشمیت تبیین شود. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که قانون اساسی ابتدا بر مبنای یک «اساس» معتبر استوار است و در حقیقت، این اساس است که وحدت سیاسی را ممکن ساخته و تجلی‌گاه اراده عمومی می‌شود.