اثر شرایط و محیط کشت برای کشت درون شیشه ای سه جنس از گیاه عدسک آبی بومی ایران به عنوان گیاهی با کاربردهای زیست فناوری

نویسندگان

1 گروهزیست فراورده های گیاهی، دانشکده بیوتکنولوژی کشاورزی، پژوهشگاه ملی مهندسی ژنتیک و زیست فناوری، تهران، ایران.

2 گروه زیست فراورده های گیاهی، دانشکده بیوتکنولوژی کشاورزی، پژوهشگاه ملی مهندسی ژنتیک و زیست فناوری، تهران، ایران

3 گروه زیست فراورده های گیاهی، دانشکده بیوتکنولوژی کشاورزی، پژوهشگاه ملی مهندسی ژنتیک و زیست فناوری، تهران، ایران

4 عضو هیات علمی پژوهشگاه ملی مهندسی ژنتیک و زیست فناوری

5 گروه زیست فراورده های گیاهی، دانشکده بیوتکنولوژی کشاورزی، پژوهشگاه ملی ژنتیک، تهران. ایران

6 گروه زیست فراورده های گیاهی، دانشکده بیوتکنولوژی کشاورزی، پژوهشگاه ملی مهندسی ژنتیک و زیست فناوری، تهران، ایران

7 گروه زیست فراورده های گیاهی، دانشکده بیوتکنولوژی کشاورزی، پژوهشگاه ملی مهندسی ژنتیک و زیست فناوری، تهران، ایران

8 گروه زیست فراورده های گیاهی، دانشکده بیوتکنولوژی کشاورزی، پژوهشگاه ملی مهندسی ژنتیک و زیست فناوری، تهران، ایران

doi
10.22034/jpr.2024.8458.3356
چکیده

عدسک آبی، کوچک‌ترین گیاه آبزی جهان با شش گونه در سطح تالاب‌های ایران پراکنده هستند. این گیاهان با خواص منحصربه‌فرد در رشد، محتوای پروتئینی و تغذیه‌ای به طور فزاینده‌ای برای کاربردهای زیست‌فناوری و امنیت غذایی موردتوجه قرار گرفته‌اند. به منظور بهینه‌سازی کشت در شرایط کنترل شده، چهار محیط کشت هوگلند، MS، SH و NF استفاده شد و شاخص‌های نرخ رشد نسبی (RGR)، زمان دو برابر شدن فراند (DT) و تجمع زیست توده (BA) در سطح احتمال 05/0P ≤ مورد بررسی قرار گرفت. محیط مایع هوگلند با میانگین زمان دو برابر شدن فراندها هر 8/2 روز و دو برابر شدن زیست توده هر 1/2 روز برای گونه‌های Lemna minor و Spirodela polyrhiza و افزایش زیست توده هر 2/1 روز یکبار برای گونه‌ی خوراکی Wolffia spp. به عنوان بهترین محیط شناخته شد. نتایج نشان داد که محیط جامد MS در حضور تیمار هورمونی µM 15 2,4-D و µM5/7 BAP و 2% ساکارز، به طور معنی‌داری بیشترین درصد کالوس‌زایی را در جنس Lemna تحریک می‌کند. همچنین بیشترین درصد باززایی (83%) در حضور BAP با غلظت µM4 و 1% ساکارز به دست آمد. بنابراین عدسک آبی بومی ایران (L. minor) قابلیت کشت in-vitro و دستورزی در شرایط آزمایشگاه را داشته و با توجه به ارزش بالای غذایی می‌تواند به عنوان یک منبع پروتئین بالقوه به عنوان مکمل غذایی، خوراک دام و طیور و بویژه تولید پروتئین نوترکیب مورد بررسی قرار گیرد.