شناسایی میزان شیوع افسانههای عصبی در میان دانشجو معلمان ایران
نویسندگان
1 رییس گروه بهرهوری، معاونت تحقیقات و منابع انسانی شرکت مادر تخصصی توانیر، تهران، ایران
2 گروه علوم تربیتی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ملایر
3 استادیار دانشگاه فرهنگیان
doi
چکیده
همزمان با پیشرفتهای شگرفی که در سالهای اخیر در اکتشاف سازوکارهای عصبی پایه یادگیری، حافظه، استدلال، هیجان و سایر فرایندهای شناختی فراهم آمده است، اشتیاق فراوانی به کاربست این دانش برای بهبود سیاستها و اقدامات تربیتی نیز نمایان گشته است. به موازات این اشتیاق روزافزون از جانب تربیتشناسان، معلمان، سیاستگذاران و سایر کارگزاران تربیتی، برخی بدفهمیها نیز متداول گشته که از آنها به عنوان افسانهها یا اسطورههای عصبی یاد میشود. هدف پژوهش حاضر شناسایی افسانههایعصبی رایج در میان دانشجو معلمان دانشگاه فرهنگیان بوده است. به همین منظور از راهبرد پژوهشی پیمایش استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش، دربرگیرنده همه دانشجو معلمان مراکز ششگانه مستقر در شهر تهران(4785نفر) و روش نمونهگیری، طبقهای نسبتی بوده است. در مجموع تعداد 449 پرسشنامه معتبر بهصورت داوطلبانه تکمیل و در تحلیل نهایی مورد استفاده قرار گرفتهاست. ابزار گردآوری دادهها، پرسشنامهای مشتمل بر59 ادعای(درست و نادرست) درباره افسانههای عصبی بوده است. روایی ابزار با استفاده از نظر متخصصان تایید شد و پایایی آن با محاسبه فرمول کودر ـ ریچاردسون 21 بالای 88/0 بهدست آمد. نتایج نشان داد که 8 افسانه عصبی یا اطلاعات نادرستی که آنها را بهعنوان واقعیت تلقی میکنند در میان دانشجو-معلمان بیشترین رواج را دارد. این بدفهمیها به ترتیب عبارتند از: سبک یادگیری حسی ترجیحی یادگیرندگان؛ ورزشهای مناسب برای تمرین هماهنگی در انجام مهارتهای ادراکی-حرکتی؛ برتری نیمکرهای(چپ مغزی، راست مغزی)؛ باشگاه(ورزش) مغز؛ تقدم یادگیری زبان دوم به فراگیری زبان مادری؛ همسان عملکردن حافظه انسان وحافظه کامپیوتر؛ تقویت ذهن کودکان از طریق مکملهای امگا3؛ و ارتقای عملکرد تحصیلی از طریق مکملهای اسید چرب(امگا 3 و 6). نتایج این مطالعه از شیوع گسترده افسانههای عصبی در میان دانشجو معلمان حکایت میکند و بنابراین پیشنهاد میشود تدابیری مناسب در جهت ارتقای سواد دانشجو-معلمان درباره کاربردهای آموزشی معتبر از دانش و پژوهش مغز اتخاذ شود.