پسامدرن و هستی شناسی «کیلگور تراوت» در رمانهای «کورت ونهگوت»
نویسندگان
1 دانشگاه مازندران
2 دانشگاه مازندران
doi
10.22080/rjls.2024.25716.1407چکیده
یکی از شگردهای پرکاربرد در ادبیات داستانی پسامدرن استفاده از شخصیتهای میانمتنی است. در این شگرد، یا نویسنده شخصیتی را از آثار دیگر نویسندگان وام میگیرد و وارد داستان خود میکند یا شخصیت مخلوق خود را در اکثر آثارش تکرار میکند. یکی از این شخصیتها، شخصیت مخلوق کورت ونهگوت، «کیلگور تراوت» است که در اکثر داستانهای او حضور دارد و نویسنده در هر داستان زندگی و سرنوشتی متفاوت برای او رقم میزند. این مقاله بر آن است تا کارکرد هستیشناسی این شخصیت میانمتنی را بر اساس نظریهی «عنصر غالب» برایان مکهیل در رمانهای ونهگوت بررسی نماید. بررسیها نشان میدهد تراوت همزمان در چندین عالم عرض اندام میکند. از یک سو حضور یک شخصیت واقعی - خود ونهگوت- را به مخاطب القا میکند و از داستان به واقعیت و بالعکس در رفتوآمد است. از سوی دیگر، از یک دنیای داستانی به دنیای داستانی دیگری وارد میشود، و حتی مرزهای هستیشناسی میان دنیای زندگان و مردگان را درمینوردد؛ بنابراین، شخصیت تراوت با نقض همزمان چندین مرز هستیشناسی، کارکرد هستیشناختی چند سویهای دارد و از طریق تردیدآمیز جلوه دادن جایگاه هستیشناختیاش در ذهن مخاطب، به طیف وسیعی از پرسشهای هستیشناسی دامن میزند.