طبل حلبی در شهر موسیقیدانهای سپید (تحلیل بینامتنی رمان شهر موسیقیدانهای سپید اثر بختیار علی و رمان طبل حلبی اثر گونتر گراس بر اساس نظریة ژراژ ژنت)
نویسندگان
1 دانش آموختهی دکتری زبان و ادبیات فارسی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران.
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد سنندج، دانشگاه آزاد اسلامی، سنندج، ایران.
doi
10.22080/rjls.2024.26474.1449چکیده
بینامتنیت یکی از اصطلاحات رایج در نظریههای ادبی و زبانشناسی معاصر است، در نظریة بینامتنیت این اصل استوار است که متن نظامی بسنده و مستقل نیست، بلکه در پیوند با دیگر متنهاست. از بین نظریهپردازان، ژراژ ژنت نظریة بینامتنیت را به کمال خود رساند و روابط میان متنی را با تمام تغییرات آن مورد بررسی قرار داد و آن را ترامتنیت نامید. بینامتنیتی که ژنت مطرح کرد به سه دستة حضور آشکار، پنهان و ضمنی یک متن در متن دیگر تقسیم میشود، بر اساس نظریة بینامتنیت، ادبیات به کلیتی جهانی تبدیل میشود که اجزای آن از انسجامی یگانه برخوردارند. خواندن طبل حلبی اثر گونتر گراس و شهر موسیقیدانهای سپید اثر بختیار علی و تأمل بر جزئیات هر دو متن و آشنایی با رویکرد بینامتنیت ما را به این نتیجه رهنمون میسازد که طبل حلبی (متن1) در شهر موسیقیدانهای سپید (متن2) حضور دارد و این حضور طبق تقسیم بندیهای ژنت از نوع ضمنی است، ایدئولوژی مسلط بر هر دو داستان و توجه به مسئلة جنگ بیش از هر چیز، در روابط میان این دو متن به چشم میخورد. علاوه بر موضوع داستان، پردازش شخصیت، زاویة دید، و درونمایه از دیگر مواردی است که سبب ارتباط میان این دو متن شده است. رمان طبل حلبی با تأثیری که بر ذهن و ضمیر بختیار علی گذاشته و درونی شدن آن سبب شده است که این اثر در شهر موسیقیدانهای سپید او به گونهای تازه پدیدار شود و همحضوری و سایهروشن طبل حلبی را میتوان در شهر موسیقیدانهای سپید مشاهده کرد.