نقد جامعه شناختی رمان موش ها و آدم ها جان اشتاین بک بر اساس نظریة بازتاب واقعیت جورج لوکاچ
نویسندگان
1 زبان و ادبیات فارسی/ علوم انسانی/ تربیت مدرس/ تهران/ ایران
2 زبان و ادبیات فارسی/ علوم انسانی/ تربیت مدرس/ تهران/ ایران
3 زبان و ادبیات فارسی/ علوم انسانی/ تربیت مدرس/ تهران/ ایران
doi
10.22080/rjls.2024.26605.1459چکیده
امروزه یکی از حوزههای مطالعات بینرشتهای، جامعهشناسی ادبیات است که ساختارهای معنایی رمان یا هر نوع ادبی دیگر را با وضعیت جامعه پیوند میزند. با بهرهگیری از شیوههای مختلف بیان نقد اجتماعی، میتوان به بیان ارزشها، ضدارزشها و معایب موجود در جامعه پرداخت. درواقع، با پیوند نقد جامعهشناسی و ادبیات، نویسنده از نابهنجاریهای جامعه سخن میگوید، انتقاد میکند؛ یعنی ادبیات بهعنوان عامل مؤثر، برخلاف برخی جریانهای ناعادلانة رایج در جامعه فعالیت کرده و با منافع اشخاص و طبقات خاصی ضدیت پیدا میکند گاهی محتوا بر فرم فائق میآید که در شکل افراطی آن، چه گفتن مهمتر از چگونه گفتن میشود. در این زمینه، جان -اشتاینبک از نویسندگانی است که نگرش و بینش او در آثارش، اجتماعی است. او زندگی و روابط انسانهای طبقات گوناگون را در جامعۀ شهری مدرن امروزی روایت میکند و تصویری واقعی از جامعه وقت خویش ارائه میدهند. در پژوهش پیش رو، ما با شیوة توصیفی- تحلیلی به واکاوی مؤلفههای جامعهشناختی در کتاب موشها و آدمها از جان اشتاینبک با رویکرد نظریۀ بازتاب واقعیت اجتماعی لوکاچ خواهیم پرداخت تا بازتاب و بسامد اصلیترین مؤلفههای آن همچون فقر مادی، اختلاف طبقاتی، نابرابری درآمدی، تبعیضهای جنسیتی، نابرابریهای مدنی، نژادپرستی را که در این اثر جان اشتاینبک پربسامد است، تبیین نماییم.