بایستگی نگارش فرهنگ نام‌تصویرهای ادب پـارسی با بررسی نمونه‌ای دیوان خاقانی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیّات فارسی، دانشگاه ایلام

doi
10.22059/jlcr.2014.50560
چکیده

تخیل اصیل، دنیایی نو و دیگرگون برابر دیدگان سخنور ترسیم می‌کند؛ او ناگزیر است برای هستی بخشیدن به این دنیا، از اسامی و هنجارهای عادی زبان دوری جوید و خود اسم‌های تازه‌ای برای نام‌گذاری آن بیافریند. او همواره از این امکان برخوردار نیست که دست به خلق و ساختن واژه‌های بسیط بزند؛ بنابراین برای بیان مفاهیم و نویافته‌های خود از واژه‌های سادۀ زبان بهره می‌گیرد و ترکیبات تصویری و زبانی تازه‌ای می‌سازد تا گنجینۀ زبانی خود را گسترش بدهد. یکی از اساسی‌ترین شیوه‌های هنری- زبانی برای غنابخشیدن به گنجینۀ واژه‌های یک زبان، تصویرسازی، یعنی آفرینش ترکیب­های کنایی و استعاره­های بدیع است. مهم­ترین کارکرد تصویرسازی و اساساً زبان ادبی در این راستا، آفرینش «نام­تصویرها» است؛ نام­تصویر نقطۀ مقابل نام­های حقیقی­ای است که زبان هنجار می­سازد. نام­تصویر بر اساس ساختارهای تصویری و زبانی مشخصی آفریده می‌شود و از گستردگی و بلاغت شگرفی برخوردار است. عواملی مهمی چون غنابخشیدن به گنجینۀ واژه‌های زبان، بهره­های فرهنگی، رفع برخی از دشواری­های متون ادبی و کمک به تحلیل شایستۀ شخصیّت هنرور، بایسته می‌سازد که فرهنگ نام‌تصویرهای ادب پارسی نگاشته شود. این جستار ضمن تأملی در هستی‌شناسی نام‌تصویر به تبیین وجوه بایستگی این خدمت فرهنگی می‌پردازد.