تحلیل تطبیقی سیاست خارجی روسیه و چین در قبال پرونده هستهای ایران بر پایه نظریه نقش
نویسندگان
1 استادیار گروه معارف اسلامی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران
2 استادیار گروه علوم سیاسی،دانشگاه پیام نور،تهران،ایران
doi
10.30465/cps.2025.52765.3607چکیده
: پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی، تمرکز بر نقشآفرینی روسیه و چین در قبال پرونده هستهای ایران، در صدد شناسایی نقشهای آگاهانه و خودظهور روسیه و چین در قبال پرونده هستهای ایران، تضاد و همسویی این نقشها و راهبردهای دو کشور برای مدیریت تنش میباشد. هدف این پژوهش بررسی و مقایسه نقشهای روسیه و چین در پرونده هستهای ایران با تمرکز بر چگونگی مدیریت تضاد منافع و ایفای نقشهای چندگانه در چارچوب نظام بینالملل است. پرسش اصلی این است که این دو قدرت چگونه میان الزامات روابط با ایران، تعهدات بینالمللی و منافع راهبردی خود توازن برقرار کردهاند. تحلیلها نشان میدهد روسیه با ایفای نقش «میانجی فنی–سیاسی» و «تأمینکننده فناوری هستهای صلحآمیز» تلاش کرده است هم روابط راهبردی با ایران را حفظ کند و هم جایگاه خود را بهعنوان عضو مسئول شورای امنیت تثبیت نماید. این کشور در مواقع حساس، از ابزارهای دیپلماتیک برای تعدیل فشار غرب بر ایران استفاده کرده، اما در عین حال در تصویب برخی قطعنامهها همراهی کرده است. چین نیز با نقشآفرینی بهعنوان «شریک اقتصادی کلیدی» و «بازیگر مسئول در رژیم عدم اشاعه» به «نرمافزاری کردن تضاد نقشها» روی آورده است؛ یعنی با استفاده از زبان دیپلماتیک مبهم، تأخیر در تصمیمگیریهای حساس و تمرکز بر حوزههای همکاری غیرمناقشهبرانگیز، توانسته است هم روابط اقتصادی با ایران را ادامه دهد و هم از تعارض آشکار با غرب پرهیز کند. یافتهها نشان میدهد هر دو کشور از راهبردهای انعطافپذیر و چندسطحی برای مدیریت تضاد نقشها بهره بردهاند، اما روسیه بیشتر بر نفوذ سیاسی–امنیتی و چین بر منافع اقتصادی–تجاری تأکید داشته است. این الگوها بیانگر آن است که در پرونده هستهای ایران، نقشها نه ثابت و یکبعدی، بلکه پویا و متأثر از تغییرات محیط بینالمللی و اولویتهای داخلی هر کشور بودهاند