آوسنه ‌بابا‌سبحان در ترازوی رئالیسم

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان وادبیات فارسی دانشگاه قم

2 عضو گروه زبان و ادبیات ادبیات فارسی دانشگاه قم

doi
10.22080/rjls.2023.24172.1345
چکیده

همگونی سه مکتب رمانتسیم اجتماعی، رئالیسم و ناتورالیسم سبب شده است که بسیاری از منتقدین متون داستانی به راحتی داستانی رئال را به رمانتیسم یا ناتورالیسم نسبت دهند و یا از وجود رگه‌هایی غیر رئالیستی در آن سخن گویند. واقعیّت این است که در بسیاری از مواقع چنین قضاوت‌هایی برخاسته از رویکردهای متفاوت و همگونی و آمیختگی این سه مکتب به هم است. از این رو، دریافت روح حاکم بر اثر است که نشان می‌دهد آن را باید در کدام مکتب تعریف کرد، نه صرف وجود گرایشی احساسی و یا پایان تراژیک و یا روابط عاطفی شخصی.  در این پژوهش «آوسنه بابا سبحان» از منظری مکتب ‌شناختی مورد بررسی قرار گرفته و نشان داده شده است که این داستان هم در موضوع و هم از لحاظ تکنیک و رویکرد، اثری است رئالیستی و وجود برخی نشانه‌ها دال بر رمانتیک و یا ناتورال بودن آن نیست. بنابراین نگارندگان این مقاله برآنند: نخست، به بررسی جنبه­های رئالیسم در این داستان بپردازند و سپس، مهمّ­ترین مولفه­ها و رویکردهای رئالیستی این اثر را تحلیل نمایند‌‌‌‌‌. دولت‌آبادی در این داستان، با رویکرد و نگرشی رئالیستی، متناسب با فضای ملموس جامعه‌ی روستایی، مسأله­ی زمین و کار بر ‌روی آن را مطرح‌ می‌کند و با نگاهی انتقادی، رفتار ستمگرانه­ی خرده مالکان علیه دهقانان و رقابت‌های رعایا را مورد انتقاد جدی قرار داده و به نحوی اثرگذار تضادّ و سایش بین آن‌ها را به تصویر می‌کشد؛ سایشی که بارها در اینگونه جوامع تجربه شده و گاه تقابل‌هایی خانوادگی و یا شورش‌هایی دهقانی علیه فئودال‌ها را به دنبال داشته است.