روایت برساخته جامعۀ ایران در گفتمان رمانهای نیمۀ اول دهۀ 80
نویسندگان
1 دانشگاه بیرجند
2 'گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بیرجند
3 گروه زبان و ادبیات فارسی -دانشکده علوم انسانی - دانشگاه بیرجند
doi
10.22080/rjls.2023.26218.1440چکیده
نگارش رمانهای اجتماعی واقعگرا در ایران از دوران مشروطه و پس از آشنایی نویسندگان ایرانی با آثار غربی آغاز شد. از این دوره، نویسندگان رمانهای واقعگرا، به روایت واقعیّتهای اجتماعی در رمانهای خود پرداختند. در این مقاله، نگارندگان، روایت چهار نویسندهی واقعگرا از واقعیّتهای اجتماعیِ دههی هفتاد و هشتاد خورشیدی را بررسی خواهند نمود. در این دوران، روند تغییرات اقتصادی، سیاسی و فرهنگی بسیار شدید است و معضلات اجتماعی جدیدی نیز در حال سر برآوردن است؛ دادههای پژوهش از چهار رمان واقعگرای اجتماعی که در نیمهی اول دههی 80 منتشر شدهاند، استخراج و تحلیل خواهند شد: «عادت میکنیم» (پیرزاد، 1383)، «پرندهی من» (وفی، 1381)، « استخوان خوک» و «دستهای جذامی» (مستور، 1383) و «ویران میآیی» (سناپور، 1380). در این مقاله سوالهای محوری حول واقعیّتهای اجتماعی و عوامل موثر بر برساخت آنها در رمان و در نهایت شکلگیری روایت برساختهی جامعهی ایران در این دهه طراحی شده است. برای پاسخ به پرسشهای پژوهش از مبانی نظری دو حوزهی اندیشگانی بهره بردهایم: نخست: نگرش معرفتشناختی به واقعیّت اجتماعی در مکتب برساختگرایی و دوم: نگرش جامعهشناختی به واقعیّت و تقسیم آن به واقعیّتهای عینی و ذهنی. پس از تحلیل دادهها این نتایج در پیکرهی مورد بررسی به دست آمد: میزان توجّه نویسندگان به برساخت روایت در ساحتهای چهارگانه اجتماع به شرح زیر است: واقعیّتهای اجتماعی در ساحت اجتماعی با اختلافِ بسیار، بیش از ساحتهای دیگر مورد توجّه نویسندگان بوده است. در مرتبهی دوم، ساحت اقتصادی قرار دارد که از نظر بسامد واقعیّتهای برساخته، اندکی بیش از واقعیّتهای فرهنگی دیده میشود. در هیچ یک از آثار مورد بررسی روایتی از ساحت سیاسی برساخته نشده، به جز رمان «ویران میآیی» از سناپور. در ساحت اجتماعی، بیشترین توجّه نویسندگان به برساخت واقعیّتها در موضوع ازدواج و طلاق بوده است. در مرتبه بعد روایتهای برساخته در مسائل فرهنگی که شامل خرافات، آداب دینی و آداب و رسوم عامه و ... بوده، قرار میگیرد. مسائل جنسی از قبیل روسپیگری و تجاوز در مقایسه با واقعیّتهای دیگر، بازتاب کمتری در رمانها داشته است. از سوی دیگر توجّه اغلب نویسندگان به برساخت پدیدههای عینی بوده است. به طوری که از بین 395 واقعیّت اجتماعیِ برساخته، تنها 40 واقعیّت، ذهنی و مابقی آن عینی بودهاند. این امر نشاندهندهی توجّه نویسندگان به برساخت واقعیّتهایی است که آشکارا در سطح عینی جامعه قابل مشاهده است، بدون نیاز به تفسیر و تعبیرهای ذهنی از یک سو و اولویت برساختِ واقعیّتهای بیرونی و جمعی نسبت به واقعیّتهای ذهنی که بیشتر جنبهی فردی و درونی دارد.