تحلیل مؤلفه های وجودشناسی برایان مک‌هیل در رمان آتش کم فروغ

نویسندگان

1 استادیار، گروه زبان و ادبیّات فارسی، واحد تهران جنوب، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

2 دانشجوی دکتری گروه زبان و ادبیّات فارسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

3 استادیار، گروه زبان و ادبیّات فارسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.

doi
10.22080/rjls.2023.25060.1384
چکیده

نظریه‌های پست‌مدرنیستی به دو گروه عمده تقسیم شده‌اند. گروه نخست نظریه‌های کسانی مانند بری لوئیس، دیوید لاج و... را در برمی‌گیرد که فهرستی از مؤلفه‌های سبکی پسامدرنیستی (عدم‌‌قطعیّت، پارانویا، بی‌نظمی‌زمانی و...) ارائه می‌کنند. درگروه دوم، شاخص‌ترین نظریه را برایان مک‌هیل مطرح کرده است که برای تبیین پسامدرنیسم از مفهوم «عنصرغالب» در فرمالیسم روسی مدد می‌گیرد و مشخصه پسامدرنیسم را وجودشناسی (در تباین با معرفت‌شناسی که عنصرغالب مدرنیسم است) می‌داند. وجودشناسی به بررسی ماهیت هستی می‌پردازد. در وجودشناسی پرسش‌هایی مطرح می‌شود که به هستی و هستنده‌ها معطوف است. مک‌هیل معتقدند که ابتدا باید جهان را درک کرد تا بتوان به پرسش‌های وجودشناسانه پاسخ داد اما آثار مدرن از دادن پاسخی قطعی به این پرسش سر باز می‌زنند و خواننده را دچار نوعی عدم‌ قطعیّت وجودشناسی می‌کنند. نمونه این مقولات، محو شدن دنیای واقعی و تخیلی در داستان‌های پست‌مدرن است. حال این پژوهش در جستجوی پاسخ به این مسئله است که شگردها و مؤلفه‌های وجودشناسی در رمان‌‌ «آتش کم فروغ» از ولادیمیر ناباکوف (با توجه به نظریه برایان مک‌هیل) کدامند و چگونه این شگردها و مؤلفه‌ها بر اساس نظریه برایان مک‌هیل در برجسته کردن عنصر هستی‌شناسانه این اثر نقش دارند؟نتیجه نشان می‌دهد که آتش‌کم‌فروغ به سبک پست‌مدرن نوشته شده است و این رمان، رمانی پیچیده و دشوار است که نویسنده به خوبی از تکنیک چندصدایی، عدم‌‌قطعیّت، بی‌نظمی زمانی و مکانی، پارانویا و... در برجسته کردن عناصر هستی‌شناسانه بهره گرفته است.