دگردیسی فرش از یک ابژهی هنری به یک سوژهی مفهومی: مطالعهای جامعهشناسانه پیرامون تغییر کارکرد فرش دستباف در جامعه معاصر.
نویسندگان
1 دانشیار گروه فرش، دانشکده صنایع دستی، دانشگاه هنر اصفهان، اصفهان، ایران
2 دانشجوی دکتری گروه هنر اسلامی، دانشکده صنایع دستی، دانشگاه هنر اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22034/jeds.2025.68041.1877چکیده
هنر فرش دستباف در تاریخ خود همواره دارای دو وجه کاربردی و زیباییشناسانه بوده و کارکردهای متعددی در حوزههای مختلف اجتماعی ایفا کرده است. با این حال در دوران معاصر، این هنر با دگرگونیهای عملکردی و معنایی مواجه شده که آن را از یک هنر کاربردی-زیبا به هنری صرفاً زیباییشناسانه در جایگاه واقعی Art تبدیل کرده است. در نتیجه، فرش دستباف بازتابی فراتر از کاربرد سنتی خود یافته و در قالب هنر مفهومی (کانسپچوآل آرت ) در جامعه معاصر بازنمایی میشود. پرسش اصلی پژوهش آن است که از منظر جامعهشناسی فرهنگی، چه عواملی در تغییر جایگاه و کارکرد فرش دستباف و تبدیل آن به یک سوژه مفهومی مؤثرند؟ پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر تحلیل محتوای کیفی انجام شده است. چارچوب نظری پژوهش، جامعهشناسی فرهنگی است و با تکیه بر شاخصهای این رویکرد به تحلیل الگوهای مفهومی فرش دستباف پرداخته شده است. نمونههای مورد مطالعه بهصورت هدفمند شامل 8 مورد از آثار مجموعه هنری نامیرا، تولید هنرمند معاصر محسن موسوی سیرت است. بر اساس این سِگمنت هنری میتوان به بررسی فرش به عنوان یک سوژه مفهومی پرداخت و آن را به این حوزه تعمیم داد. جمعآوری اطلاعات بر اساس منابع مکتوب، منابع تصویری و در جهت شناسایی عوامل مؤثر بر تغییر کارکرد فرش دستباف در جامعه معاصر ایران، با 13 نفر از خبرگان در این حوزه مصاحبه نیمه ساختاریافته صورت پذیرفته است. یافتهها نشان میدهد که مؤلفههای هویت، تکنولوژی، قدرت، نهادها، تقابل و مقاومت فرهنگی، و نوآوری و تغییرات فرهنگی بهعنوان شش عامل اصلی از منظر جامعهشناسی فرهنگی بر تغییر کارکرد فرش دستباف تأثیرگذارند. این عوامل میتوانند در سطوح جمعی و فردی، نقش کلیدی در بازتعریف فرش دستباف بهعنوان یک سوژه مفهومی ایفا کنند. استفاده آگاهانه از این عوامل توسط کنشگران این حوزه، میتواند به ارتقای جایگاه جهانی این هنر بینجامد