تجربۀ زیستۀ مادران ایرانی در دورۀ آشیانۀ خالی: یک مطالعۀ پدیدارشناختی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری روان‌شناسی، گروه روانشناسی، دانشکدۀ علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.

2 دانشجوی دکتری روان‌شناسی، گروه روان‌شناسی، دانشکدۀ علوم تربیتی و روان‌شناسی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران.

3 کارشناسی‌ارشد مشاوره خانواده، گروه مشاوره، دانشکدۀ علوم تربیتی و روان‌شناسی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.

doi
10.22059/japr.2024.342828.644255
چکیده

هدف پژوهش حاضر، شناسایی تجارب زیستۀ مادران از دورۀ آشیانۀ خالی بود. روش پژوهش حاضر کاربردی و از نوع کیفی پدیدارشناسی تفسیری است. جامعۀ آماری پژوهش، کلیۀ مادران شهر تهران در سال 1400 بودند که تمام فرزندانشان ازدواج کرده بودند. نمونۀ مورد مطالعه شامل 8 نفر از جامعۀ فوق بود که به روش نمونه‌گیری هدفمند انتخاب شدند. از افراد مصاحبۀ نیمه‌ساختاریافته به عمل آمد. سپس مکتوب و به روش اسمیت و اسبورن (2007) تجزیه و تحلیل شد. در این مطالعه شش مضمون اصلی شامل 1. ادراک مادر از فرزند، 2. همسرگزینی فرزند، 3. خروج فرزند از خانۀ پدری، 4. والدگری بعد از ازدواج فرزند، 5. ارتباط با همسر در دورۀ آشیانۀ خالی و 6. مقتضیات دورۀ سالمندی در تجارب مادران شناسایی شد. هریک از مضامین اصلی شامل زیرمضمون‌هایی بودند. جوهرۀ تجربه نیز ایفای نقش‌های چندجانبه با محوریت حفظ انسجام خانواده به‌دست آمد. مطابق یافته‌های پژوهش، به‌نظر می‌رسد فرزندان و امور مربوط به آن‌ها، حساس‌ترین مسئله برای والدین به‌ویژه مادر هستند و تمام مراحل زندگی والدین از جمله مرحلۀ آشیانۀ خالی، منطبق بر آن‌ها تنظیم می‌شود. نتایج پژوهش حاضر می‌تواند برای غنی‌سازی ارتباط والد-فرزندی و ارتباط همسران در دورۀ آشیانۀ خالی، مورد استفادۀ خانواده‌ها و درمانگران قرار گیرد.