جایگاه اقتصاد در گفتمان های پیشاسرمایه داری ( با تأکید بر دیدگاه های فخر رازی و محمد غزالی)
نویسندگان
1 استاد گروه تاریخ دانشکده حقوق علوم اجتماعی دانشگاه تبریز، تبریز ایران
doi
10.22034/jeds.2025.65234.1840چکیده
هدف: با این که تا عصر پیدایش سرمایهداری، دانشی مستقل با عنوان علم اقتصاد وجود نداشت، اما پدیدههای مربوط به این عرصه تحت عنوان معیشت و کسب و کار، از جمله مسائل مهم و قابل توجه در دانشاجتماعی پیشامدرن بوده است. تجربیات تاریخی تفکر و اندیشه اجتماعی در جهان اسلام نشان میدهد، دو قشر موسوم به فلاسفه و فقها، نقشی پیشرو و مهم در توجه به مسائل اجتماعی و طرح بحث و نظر در این عرصه داشتهاند و دو گفتمان متفاوت و البته تا حدودی مرتبط با هم در این زمینه شکل داده بودند. در پژوهش حاضر، جهت فهم جایگاه اقتصاد و مسائل و موضوعات مربوط به آن در نگاه اندیشمندان مسلمان، دیدگاههای ابوعبدالله محمد فخر رازی (544-606ق.) به عنوان نماینده قشر فلاسفه و نظرات ابوحامد محمد غزالی (450-505ق.) به عنوان نماینده قشر فقها و اهل شریعت، انتخاب و بررسی شده است. روش پژوهش: تحلیل محتوای کیفی، طبق آثار تألیفی هریک از متفکران انتخاب شده برای بررسی در این پژوهش می باشد. پژوهش در صدد پاسخ دادن به این مسأله است که دیدگاههای فخر رازی و محمد غزالی در خصوص مسائل و موضوعات اقتصادی مبتنی بر چه مبانی فکری و معرفتی بوده و اقتصاد چه شأن و منزلتی در نظام اندیشهای آنها دارد؟ یافتهها: نتایج تحقیق در دو سطح کلی و جزئی قابل توجه است. در گفتمانهای پیشاسرمایهداری، مسائل و موضوعات مربوط به اقتصاد و معیشت در چارچوب دو گفتمان اخلاقی و عقلگرای متعلق به فلاسفه و گفتمان شریعتگرا و فقهی متعلق به فقها مورد توجه قرار گرفته است. بر خلاف گفتمانهای مطرح در عصر سرمایهداری که بر استقلال و اصالت امر اقتصاد تأکید دارند، در نظامهای معرفتی پیشاسرمایهداری، اقتصاد و کسب و معاش به لحاظ وجودی تابع عرصههای غیراقتصادی چون اخلاق، سیاست و شریعت بوده است. نتایج جزئی نشان میدهد که فخر رازی در کتاب جامعالعلوم به عنوان نماینده سنتهای فلسفی رایج در نزد فلاسفه یونانی و حکمای متقدم مسلمان چون فارابی و ابنسینا، مسائل و موضوعات مربوط به اقتصاد را تابع اصول دنیوی تدبیر منزل و تدبیر مُلک و سیاست دانسته و آن را در ذیل مجموعه علوم حکمت عملی مورد بحث قرار داده است. در حالی که غزالی در کتاب احیاء علومالدین، به نمایندگی قشر فقها و اهل شریعت، فقه را جایگزین حکمت عملی کرده و موضوعات مربوط به اقتصاد و کسب و کار را در ذیل علم فقه و شریعت و آموزههای دینی آخرتگرا مورد بحث قرار داده است. نتیجهگیری: در هر دو رویکرد گفتمانی، اقتصاد به لحاظ وجودی و معرفتی دارای جایگاه مستقل نیست و موجودیت آن تابع پدیدههای غیر اقتصادی چون خانواده، شریعت و دولت است.