صلح از طریق اشاعه بازاندیشی در بازدارندگی هسته‌ای در جهانی نابرابر

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم سیاسی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران

2 دانشجوی دکتری فرهنگ و ارتباطات، واحد تهران مرکز، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

3 استادیار مطالعات تمدنی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران.

4 دانشجوی دکتری علوم سیاسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

doi
10.30465/cps.2026.53086.3618
چکیده

نگارندگان این مقاله، فرض بنیادین رژیم جهانی منع اشاعه سلاح‌های هسته‌ای مبنی‌بر اینکه محدودسازی گسترش تسلیحات هسته‌ای به صلح منجر می‌شود را به چالش می‌کشند و در مقابل استدلال می‌کنند که بازدارندگی هسته‌ای مؤثرترین سازوکار برای حفظ حاکمیت ملی کشورها و جلوگیری از جنگ است. این پژوهش با اتکا به نظریه واقع‌گرایی، الگوهای بازدارندگی، و تحلیل تطبیقی گسترده مطالعات موردی، نشان می‌دهد که کشورهای فاقد سلاح هسته‌ای در معرض مداخلات خارجی، تغییر رژیم، و دیپلماسی قهری قرار گرفته‌اند. در مقابل، کشورهایی که به سلاح هسته‌ای مجهز بوده‌، موفق شده‌اند از تجاوز خارجی جلوگیری کنند. افزون بر این، قدرت‌های رقیب هسته‌ای، همواره از ورود به جنگ تمام‌عیار اجتناب کرده‌اند. این الگوها نشان می‌دهند که سلاح هسته‌ای حتی در میان دشمنان، سبب احتیاط و خویشتن‌داری راهبردی می‌شود و بازدارندگی را به نیرویی تثبیت‌کننده بدل می‌سازد. این مقاله با بهره‌گیری از روش‌شناسی کیفی تطبیقی، و با ترکیب رهگیری فرایند، تحلیل پویا، و تحلیل تطبیقی کیفی؛ سازوکارهای پیونددهنده توان هسته‌ای با صلح و مصونیت راهبردی را بررسی می‌کند. از منظر نظری، مفهوم «عدالت در اشاعه» را معرفی می‌کند؛ چارچوبی که به نقد نابرابری ساختاری نهفته در معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) می‌پردازد و از دسترسی تنظیم‌شده و مبتنی‌بر تهدید به بازدارندگی هسته‌ای برای دولت‌های آسیب‌پذیر دفاع می‌کند. در نهایت، این پژوهش استدلال می‌کند که صلح نه از رهگذر خلع سلاح یا اجماع هنجاری، بلکه از طریق تهدید معتبر به تلافی حاصل می‌شود.