مدرنیسم و موانع اطلاق صفت مدرن به قالب غزل
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، واحد خوی، دانشگاه آزاد اسلامی، خوی. ایران
2 استادیار دانشکده ادبیات فارسی و زبانهای خارجی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب، ایران.
3 دانش آموخته دکترای گروه فلسفه دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
doi
10.22080/rjls.2022.23503.1296چکیده
مدرنیسم و موانع اطلاق صفت مدرن به قالب غزلچکیدهشعر امروز با توجّه به تحوّل و دگرگونیهای عظیم سه دههی اخیر، دچار دگرگونیهای گستردهای شده است. با این که قالب غزل، راه خود را پیدا کرد و با تغییر ماهیت، توانست دنیاهای تازهای را تجربه کند و غزل معاصر به عنوان برجستهترین قالب شعری، خوش درخشید، هدف نیما، شکستن نظامهای عروضی و تغییر هویّت زبانی و محتوایی شعر بود؛ در حالی که غزل معاصر، فقط توانست بخشی از پیشنهادهای نیما ازجمله بحث شکستن روایت (عدم ساختار خطّی و روایی بر غزل) را تجربه کند. نگارندگان در این پژوهش به روش توصیفی – تحلیلی و مبتنی بر مطالعات بینرشتهای کتابخانهای ادبیّات و فلسفه به این نتیجه دست یافتهاند که صرف دغدغههای درونی شعر و نزدیکی آن به دغدغههای شعر معاصر و داشتن زبان ساده و صمیمی، وسعت واژگانی و عناصر آشنا نمیتوان آن را مدرن شمرد. قالبهای شعر سنّتی برای شعر مدرن، مناسب نیستند. چون محدود، پیشبینیپذیر و آفاقیاند. درمقابل، شعر مدرن، نامحدود، پیشبینیناپذیر و اَنـْفُسی است. پس غزلی را میتوان مدرن (نوگرا) گفت که با بهرهگیری از همهی نشانهها، کاملاً از گذشته قطع علاقه کند. غزلی که هم به گذشته انعطاف داشته باشد و هم بخشی از مدرنیسم را تأیید کند، غزل مدرن محسوب نمیشود و باید در بحث نوآوری از آن سخن گفت.