استعمار: برساخت درک تاریخی، شکلدهی نظم نوین و صورتبندی کنشورزی
نویسندگان
1 پژوهشگر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
doi
10.30465/cps.2024.48515.3377چکیده
استعمار پدیدهای است که با شعار عمران و آبادانی آغاز و در نهایت منجر به تسلط سیاسی و بهرهبرداری اقتصادی شد. این پدیده رویکردی ذاتانگارانه در پیش گرفت و مبتنی بر اعمال قدرت و ایجاد نظم نوین سامان یافت. ازاینرو پدیدة استعمار بهدنبال آن برآمد روابط ابژگانی-سوژهگانی را در قالب جوامع استعمارگر و مستعمرهشده نهادینه کند و سایر جوامع را در قالب این الگوی معرفتی قرار دهد. این پدیده از وجوه گوناگون مورد بررسی قرار گرفته است اما چگونگی تبدیل روند عینی استعمار به الگوی اندیشهای و جایابی آن در ساختار آگاهی که از آن بهعنوان استعمار ذهن یاد شده است و تاثیر آن در کنشورزی جوامع در مطالعات پیشین صورتبندی نشده است. ازاینرو این پژوهش بهدنبال پاسخ به این پرسش است که فرایند استعمار بر چه بنیانهای تاریخی ابتناء دارد، چگونه آگاهی تاریخی را شکل میدهد و کنشهای انسانی را چگونه صورتبندی کرده است. بر اساس مطالعة صورتگرفته میتوان اشاره داشت که استعمارگران از طریق تبیین هویت تاریخی جوامع مستعمره بر اساس مولفههای تاریخی خاص، آنها را به جوامع پیرامون تبدیل و از این طریق امکان ساخت هویت را از آنها سلب کردند. این امر موجب شد تا جوامع مستعمرهشده نتوانند به کنش مقابل دست زنند چراکه هویت و جایگاه خود را بر اساس درک تاریخی شکلیافته توسط استعمارگران و در ارتباط با آنها جستجو میکردند اما با گذار از این فرایند و تبیین هویت مستقل خود و برساخت درک تاریخی توانستند کنشهای خود را صورتبندی جدیدی ببخشند.