ایماژیسم و راهکار ویژه ی سهراب سپهری در تصویرسازی

نویسندگان

1 دانشجوی دکترا

2 هیئت علمی دانشگاه گیلان. دانشکده ادبیات و علوم انسانی

doi
10.22080/rjls.2022.23477.1294
چکیده

جنبش ایماژیسم در سال‌های اولیه‌ی سده‌ی بیستم در حکم تلاشی شاعرانه بود برای رسیدن به آرامش و صلابت ذاتی اشیاء که در لحظه‌ای خاص از دریافت ثبت شده‌است. نظریه‌های توماس ارنست هیوم شاعر انگلیسی که ایجاز و تصویر خیال‌های دقیق و واضح را در شعر توصیه می‌کرد اساس این مکتب قرار گرفت. ازرا پاوند پس از هیوم با مطالعه‌ی آثار فنولوزا در زبان و هنر شرق توانست با فشرده‌سازی سروده‌ها به کمک حذف روابط منطقی و ایجاد عینیت، به خلق ژانر تازه در شعر دست یابد. در این مکتب خواست شاعر بیان دقیق و روشنگر از دنیای پیرامون است؛ این سبک به عنوان یک مکتب تازه، تمایل خود به پست بروکراسی، تولید پیش از جنگ برای یک محیط سخت‌تر، دقیق‌تر و عینی را نشان می‌دهد. سهراب سپهری پس از نیما و... توانست از گنجایش ایماژیستی برای تصویرسازی هنری استفاده کند و حتی با یک امتیاز ویژه‌ بر کیفیت تصاویر شعری‌اش افزود و باعث رشد تفکرات انتزاعی در شعر نو متمایل به سوررئالیسم شد. در این جستار، به واکنش منحصر به فرد سپهری در نمایش متفاوتی از ایماژ نگاهی می‌افکنیم و ثابت می‌کنیم که او با داشتن یک امتیاز مغزی توانسته است درجه‌های متفاوتی از تصویر را به ادبیات وارد کند. سنستزیا (Synesthesia) یا جابجایی حواس به این معناست که وقتی یکی از حواس یا قسمتی از آن فعال می‌شود یکی دیگر از حواس نامربوط و یا قسمتی از آن نیز به طور همزمان واکنش نشان می‌دهد. سهراب از این امتیاز به جهت پرورش ایماژ و صورخیال بهره‌ی متفاوتی برده است.