مدرنیسم سرخورده در شعر فروغ فرخزاد
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران بابلسر ایران
2 دانشگاه مازندران
3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران بابلسر
doi
10.22080/rjls.2022.22752.1274چکیده
ایدهی مدرنیته بیش از هرچیز، بیانگر تازگی زمان حال در پی گسست از گذشته و در عین حال پذیرش آیندهای نزدیک، اما نامعلوم است؛ امری که در رویکرد دوگانهی فروغ فرخزاد نسبت به مدرنیته؛ یعنی پذیرش و نقد آن، بازتاب یافته است. فروغ فرخزاد یکی از شاعران نوپرداز نیمایی است که به دلایلی چون قالب شعری، زبان و بیان، وصفهای نو، گزارش دریافتهای فردی یک زن از روابط غریزی و عشقی و توجه خاص به جنبهی جسمانی عشق، فردگرایی، انسانگرایی، برابری طلبی، آزادیخواهی، جامعهگرایی، نگرش جهانی و غیره، مدرنترین شاعر معاصر به شمار میآید، اما از طرف دیگر، منتقد مدرنیته و ارزشهای آن در جامعهی آرمان-گریز دهههای سی و چهل، نیز هست. این مقالهی توصیفی- تحلیلی در پی آن است که ضمن بررسی رویکرد انتقادی فروغ به مدرنیته، عوامل و زمینههای ایجاد این انتقادها را در شعر فروغ، تبیین کند. بررسیها نشان میدهد که رویکرد انتقادی فروغ به مدرنیته، عمدتاً رویکردی فرهنگی است، چرا که به عقیدهی وی بسترهای ساختاری و فرهنگی مدرنیته هنوز در جامعهی ایران فراهم نشده است و درنتیجه، سیاستهای نوسازی دههی چهل، به مدرنیتهای تجویزی و مسألهدار منتهی شده است. کلیدواژه: مدرنیته، مدرنیسم، مدرنیتهی ایرانی، سنّت، فروغ فرخزاد، فرهنگ.