بازکاوی یک مسئله، در دو مکتب ادبی-هنری-فکری: تحلیل شرّ از دیدگاه مولوی و شکسپیر (مطالعه‌ی موردی: داستان موسی و خضر و نمایشنامه‌ی مکبث)

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری گروه ادبیات فارسی دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس تهران ایران

2 استاد گروه ادبیات فارسی دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس تهران، ایران

3 استاد گروه ادبیات فارسی دانشکده علوم انسانی دانشگاه تربیت مدرس تهران ایران

doi
10.22080/rjls.2022.23498.1295
چکیده

موضوع «شر» از مهم‌ترین مباحث الهیات و فرهنگ بوده و در ادبیات ملت‌های گوناگون در شیوه‌ها و شگردهای متفاوت ظهور یافته است. آثار مولوی، به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین ادیبان و متفکرانِ قرون میانه‌ی اسلامی و شکسپیر شاعر و نویسنده‌ی بزرگ رنسانس، سویه‌های هنری خاصی به این امر الهیاتی بخشیده‌اند که مستعدِ تحلیل و مقایسه، به‌ویژه از منظر بوطیقاییِ تمثیل‌پردازی و نمادشناسی در بستر روایت است. تفاوت‌ در خاستگاه‌های فرهنگی، تاریخی و دینی میان این دو اندیشمند، بالطبع، در شگردهای آن‌‌ها، در مفهوم-پردازی‌های مختلف مؤثر بوده و در آثارشان نمود یافته است. کاسیرر در «فلسفه‌ی صورت‌های سمبلیک»، صور ماتقدم شناخت کانتی را وارد عرصه‌ی تحلیل فرهنگ انسانی کرده و با استفاده از تاریخ‌گرایی هگلی دست به تدوین گونه‌ای تاریخِ شناخت می‌زند که از اسطوره آغاز شده و به اشکال متعالی‌تر شناخت دینی، عرفانی، هنری و علمی می‌رسد. از نظر او، نمادشناسی، تنها نقشه‌ی راه برای مطالعاتِ فرهنگ است. در این میان، مطالعات تطبیقی زمینه‌ی باروری است که می‌توان در آن از چهارچوب نظری کاسیرر یاری گرفت. روش پژوهش حاضر، توصیفی- تحلیلی است و بر پایه‌ی نظریه‌ی «اَشکالِ سمبلیکِ شناختِ» کاسیرر فرایند تحقیق پیش می‌رود. هم‌چنین با بهره‌گیری از نظریه‌ی او درباره‌ی تحلیل سازه‌های نمادین در قالب ساخت‌‌های روایی، چگونگی به‌کارگیری شگردهای تمثیل و تراژدی در مفهوم‌پردازی شر در داستان‌های موسی و خضر و مکبث نشان داده می‌شود.