بررسی ویژگی‌های خصیصه‌نمای امپرسیونیسم در ادبیات داستانی (نمونة عملی داستان «با انار و با ترنج از شاخ سیب» از غزاله علیزاده)

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

doi
10.22080/rjls.2021.21853.1253
چکیده

مکتب‌ هنری به مجموعة ویژگی‌های دوره‌ای خاص از هنر اطلاق می‌شود که تحت تأثیر مسائل فرهنگی و اجتماعی و در قالب قواعد،‌ سنت‌ها و چهارچوب‌های نظری در آثار دسته‌ای از هنرمندان پدیدار می‌شود. امپرسیونیسم یکی از مکاتب مهم هنری است که در نیمة دوم قرن نوزدهم پدیدار شد. این مکتب که در نقاشی به‌واسطة تمرکز بر استفاده از جلوه‌های عنصر نور، در درک‌های لحظه‌ای از پدیده‌ها رواج یافت، به‌زودی بر سایر عرصه‌ها ازجمله ادبیات تأثیر گذاشت. امپرسیونیسم در دو زمینة شعر و داستان با اصول خاص رواج یافت. در شعر به‌شکل توجه به تصاویر ادبی با محوریت نور و رنگ و در داستان،‌ مطابق تبیین سوزان فرگسن،‌ از طریق توجه به زاویة‌ دید،‌ تمرکز بر تجربه‌های درونی،‌ پیرنگ حذفی، استفاده از استعاره و مجاز،‌ به‌هم‌ریختن توالی وقایع،‌ ایجاز و توجه به سبک.. سؤال اصلی پژوهش حاضر که با روش توصیفی-تحلیلی انجام پذیرفته،‌ آن است که با توجه به اشتراک ویژگی‌های بیان‌شده توسط فرگسن با خصائص داستان‌های مدرن،‌ تکیه بر کدام ویژگی‌ها می‌تواند ما را در تعیین مرزهای داستان‌های امپرسیونیستی یاری نماید؟ برای یافتن پاسخ، داستان امپرسیونیستیِ «با انار و با ترنج از شاخ سیب» از غزاله علیزاده‌ با تمرکز بر ویژگی‌های خصیصه‌نمای این نوع از داستان مورد بررسی واقع شد. براین‌اساس سه ویژگی عمدة‌ استفاده از تصاویر ادبیِ متشکل از عناصر نور و رنگ،‌ توجه به بُعد استعاری به‌ویژه در توصیف مکان‌های داستانی و درنهایت تمرکز بر تشریح «نمود» پدیده‌ها به‌جای تلاش برای بیان حقیقت و «بود» آن‌ها،‌ به‌عنوان ویژگی‌های خصیصه‌نمای داستان‌های امپرسیونیستی معرفی گردید.