مدرنیته و پیامدهای شهرنشینی در رمان رهش با تکیه بر آرای زیمل

نویسندگان

1 دانشگاه بین المللی امام خمینی

2 عضو هیات علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)

3 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید باهنر کرمان

doi
10.22080/rjls.2021.21946.1258
چکیده

این جستار به شیوة توصیفی- تحلیلی مبتنی بر آرای نظری گئورک زیمل تلاش کرده است، رمان رهش نوشتة رضا امیرخانی را که با رویکرد مدرنیستی با اتکا به شهر و شهرنشینی و تبعات دنیای مدرن نوشته شده است، بازخوانی و واکاوی نماید. هدف از نگارش این مقاله توصیف شهر تهران به عنوان نماد مدرنیتۀ شهری در ادبیات داستانی است که در آن به مدد بازنمایی شهر تهران در ادبیات داستانی، تأملی انتقادی از مدرنیتۀ ایرانی ارائه شده است. این جستار با کمک گرفتن از رویکرد جامعه‌شناختی به بازنمایی شهر مدرن و عقلانیت نامنسجم در زندگی روزمره و شکاف‌های اجتماعی موجود در زندگی شهروندان و روابط میان آنها در داستانی مرتبط با کلان‌شهری چون تهران پرداخته است. از نتایج تحقیق برمی‌آید که شهر چونان فرهنگ عینی و روح شیء‌واره بر ساکنان کلان‌شهر غلبه می‌کند. فقدان رشد عقلانیت یکپارچه، شکاف میان فرهنگ عینی و فرهنگ ذهنی به دلیل تسلط اقتصاد پولی در کلان‌شهر، سبب یکسان‌سازی ارزش تمام اشیاء شده، آنها را از معنا و فردیت تهی می‌سازد. کلان‌شهرنشینان برای صیانت از نفس خود با استفاده ازآنچه زیمل آن را احتیاط می‌نامد، سرد و بی‌ترحم به نظر می‌آیند. همچنین مواجهه فرد با تحریکات عصبی شدید و اکراه و احتیاط فرد از غوطه‌ور شدن در آشوب تحریکات بی‌شمار بیرونی منجر به نوعی بیگانگی و انزجار می‌شود که به شکل نگرش دلزده و توداری بروز می‌کند که مهمترین خصلت روانی شخصیت‌های رمان در زندگی شهری است.