واکاوی شکلگیری و کنش جمعی جمعیت فدائیان اسلام علیه رژیم پهلوی دوم بر اساس مدل تلفیقی اسپریگنز – تیلی
نویسندگان
1 استاد گروه علوم سیاسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران
2 پژوهشگر مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی
3 پژوهشگر مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی
doi
10.30465/cps.2023.36560.3189چکیده
جمعیت فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی، اصلیترین تشکل اسلامی مخالف سلطنت پهلوی دوم با مشی مبارزه سیاسی- مسلحانه بود. در این پژوهش درصدد پاسخ به این سوال هستیم که از منظر چارچوب تحلیلی اسپریگنز و تیلی، جمعیت فدائیان اسلام چگونه شکل گرفت و کنش جمعی آنان چگونه صورتبندی شد. نواب صفوی همراه با یاران هم فکرش با مشاهده بحرانهای اشغالگری قدرتهای جهانی شوروی و انگلستان، تکرار استبداد پهلوی اول در قامت سلطنت محمدرضا پهلوی و موج جدی ضد دین از سوی احمد کسروی، فرقه ضاله بهائیت و جریانهای مارکسیستی نسبت به جایگاه اسلام در نظام سیاسی ایران احساس خطر کردند. نواب صفوی و یارانش، راه حل برای بحران پیشرو را در تشکیل جمعیت سیاسی پیشرو و انقلابی دیدند. چنین راهکاری نیازمند فرآیند بسیجگری یا کنشجمعی هدفمند مبتنی بر چالشگری رژیم پهلوی بود. به همین منظور متناسب با متغیرهای درونگروهی چارچوب مفهومی بسیج منابع چالز تیلی منجر به برآیند کسب «منابع هنجاری» با «بسیج تهاجمی» در قالب شکلدهی به جمعیت فدائیان اسلام با راهبرد سرنگونی رژیم پهلوی برآمدند و پس از آن با «سرکوب» تمام عیار، کنش جمعی آنان برای برپایی حکومت اسلامی از سوی رژیم پهلوی مواجه شدند.