نقد پساساختارگرایانهی داستان پسامدرنیستی «همنوایی شبانهی ارکستر چوبها»
نویسندگان
1 استادیار دانشگاه اراک
2 گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران
3 گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پیام نور تهران ایران
doi
10.22080/rjls.2021.20656.1206چکیده
چکیدهپسامدرن از بطن مدرنیسم و در واکنش به آن یا به عنوان جانشین آن پدیدآمد. رماننویس پسامدرن درپی متبادر کردن این حس به ذهن خواننده است که همهی مبانی مستحکم زندگی در دنیای معاصر فروپاشیده است. پساساختارگرایی، زمینهی شکلگیری و ظهور پسامدرنیسم را فراهم کرد؛ نقّادی جریان پسامدنیسم، برآمده از کوششهای پساساختارگرایانی است که مهمترین و راهگشاترین تکنیکها را برای این جریان فراهم کردهاند. مکتب پسامدرن، متأثّر از عدم انسجام و قطعیّت در پساساختارگرایی، برداشتهای سنّتی از زبان، هویّت، نوشتار و مانند آن را فروپاشیده است. این جستار به روش توصیفی-تحلیلی، مهمترین مؤلّفههای رویکرد پساساختارگرایی را در رمان پسامدرنیستی «همنوایی شبانهی ارکستر چوبها» نوشتهی رضا قاسمی بررسی کرد تا جنبههای تطابق این رمان با رویکرد پساساختارگرایی روشن شود. با توجّه به دستاورد پژوهش مهمترین عناصر رویکرد پساساختارگرایی، یعنی، مسألهی زبان، میزان اختیارات نویسنده، هویّت، تعیّنپذیری متون در رمان «همنوایی شبانه ارکستر چوبها» به چالش کشیده شده است و روشن شد حضور چنین مؤلّفههایی در رمان یادشده درصدد القای این ایدهی پساساختارگرایانه است که رابطهی دال با مدلول، رابطهی غیر ثابت و متغیّری است که به جای تثبیت معنا، دائماً آن را به تعویق میاندازد و هیچ گونه ثبات و قطعیّتی در تفسیر متن وجود ندارد.